همسایه فرانسوی ما
پیرزن با موهای سفیدش وانگشتهای تپلش، با سگ سیاه بزرگش و شوهر ایتالیاییش که مرده و نوه کوچولوی مودبش که هر دفعه مجبورش می کنه بعد از بونژوق بگه مادام و فامیلی عجیب و غریبش که هر چی هم می رم از روی صندوق پست می خونمش باز یادم نمی مونه و اسمش که هنوز هم نمی دونم چیه وکادوهایی که چپ و راست برای آوین میاره و کتابهایی که از زنهای مظلوم افغانستان و پاکستان و عراق وآفریقا می خونه و هی فکر می کنه هموطنای منن و هی قول می ده که بعداً بده منم بخونمشون و اینکه نمی دونم بالاخره می دونه من ایرانیم یا نه و اینکه روزی هزار بار می گه راسیست نیست و از راسیست ها بدش میاد و اینکه هزار بار میگه خارجی ها از فرانسویها بهترن و این رو بارها به بچه هاش هم گفته و اینکه عروسش بچه دار نشده و رفتن دوتا بچه آوردن بزرگ کردن وحالا این دوتا نوه از همه نوه ها براش عزیزترن و اینکه اینها هم جنگ جهانی داشتن وسختی کشیدن و اینکه دوری از وطن سخته و اینکه کاتولیکه وزندگی بازی نیست و اینکه هر کدوم از همسایه های قدیمی رو می بینه تعریف ما رو می کنه و می گه ما خیلی خوبیم، اونقدر خوبیم که حتی بچمون گریه هم نمی کنه و اینکه اگه کاری داشتم می تونم آوین رو بذارم پیشش و اینکه بدش نمی یاد گاه گداری سر حرف و باز کنه و غیبت همسایه ها رو بکنیم و اینکه بعضی وقتها فکر می کنم که اینم ورژن فرانسویه همسایه های ایرانمونه واینکه حتماً شوهرش خیلی روش نفوذ داشته که رفتارهای فرانسویش تبدیل شده به ایتالیایی، مهربون وگرم والبته کمی کنجکاو واینکه بعضی روزا که عجله دارم خداخدا میکنم سر رام سبز نشه و اینکه تا یکی دو روز نبینمش دلم براش تنگ می شه و اینکه همسایه فرانسوی ما زن مهربون و دوست داشتنیه واینکه.......م

4 نظر:
سلام مامان آوین، می خواستم تماس بگیرم، دیدم ای بابا، موبایل رو بابایی برده، ما هم که موبایل دفت رتلفنمونه، گفتم بیام اینجا برات یادداشت بزارم، چند وقت پیش تماس گرفته بودی من نبودم، بعد هم من تماس گرفتم شما نبودی، این به اون در، نههه
خلاصه اینکه امیدوارم که همه چیز رو به راه باشه، و آوین گل هم دماغش چاق،
این همسایتون هم خیلی باحاله، هواش رو داشته باش، ما یکی تقریبا این مدلی داشتیم، هواش رو نداشتیم، دو ماه پیش فوت کرد،هنوز هم چند تا از کتابهایی که بهم امانت داده بود دستم مونده و نمیدونم چیکارشون کنم!!!!!!
mamane Arvin mamnoon az komake shoma.dokhtare nazi darin.
سلام مامان آوین در مورد نوشته قبلی که میهم به نظرت اومد . حالا حالم خوبه و زندگی آرومی دارم . ممنونم از محبت شما دوست عزیزم . شهربانو
یا ام آوین مبادا آبنبات عسلی را بدهی مادام نگه دارد خودم هستم. ضمنا مناسبت 28 اردیبهشت مبارک! ما که حدس زدیم چه اتفاقی افتاد! بابت اون شعر قشنگ و از همه مهمتر معرفی سایتش دستت درد نکنه هیچوقت ایشالا
ارسال یک نظر
اشتراک در نظرات پیام [Atom]
<< صفحهٔ اصلی