چهارشنبه، دی ۱۲، ۱۳۸۶

آوین 2008



خواب:
ا
وقت چرت بعد از ظهر است و آوین هم مثل همیشه هیچ تمایلی ندارد، برعکس من که بعد از مدتها وقت خوابیدن پیدا کرده ام . معجزه وقتی که منتظرش نیستیم اتفاق می افته، همسایه طبقه بالا درست ساعت 2 بعد از ظهر مشغول کوبیدن دیوار است و من با چشمهایی خواب آلود دارم تقریباً التماس می کنم که آوین بیا بخواب !همین که صدای کوبیدن بلند می شه آوین دستش رو می ذاره روی بینیش و می گه پیییییش یعنی همون هیس و بعد میاد زیر پتو قایم می شه. دارم فکر می کنم چطوری بهش توضیح بدهم که نباید بترسه که می بینم ساعت چهار و نیم بعد از ظهراست و ما دو تا یه خواب زمستانیه حسابی کرده ایم.ا

باز هم خواب:
ا
می گم آوین وقته خوابه در حالیکه هول شده تند تند می گه سیو: چشم، بوچ: دهان، پیه: پا ( و همه رو هم یکی یکی نشون می ده) بعد میگه ماما بیزو و پشت سر هم من رو می بوسه و همه اینها یعنی من که اینقدر خوبم و چیز بلدم برم بخوابم؟

بازهم ترس:
ا
آوین صدای گرگ در میاره می گه ههههههههههههههههه (نمی دونم کدوم گرگی تو دنیا می گه ههههههههه ) بعد اونقدر می ترسه که میاد بغل من خودش رو مخفی می کنه!ا

شین:
ا
قلاده سگ رو دستش گرفته و تقریباً هر جا که سگه می ره اون هم دنبالشه و من هم روان پشت سرشون. سگ بیچاره حتی نمی تونه جیش کنه از بس بندش رو می کشه و وقتی هم دست از پا خطا می کنه فریاد می زنه شین نو، شین نو!!

علاقه مندی ها:
ا
کتاب، موسیقی (نه از نوع غمناک و کشدارالبته)، نقاشی (هیچ چیزی بیشتر از نیم ساعت سرگرمش نمی کنه الانقاشی، یک بار از صبح تا بعد از ظهر همش می کشید)، پیاده روی، زیتون، چای، مایه کیک، آشپزی یا همون همزدن تخم مرغ، تلویزیون، شنا (یادمه وقتی داشتیم فیلمهای مسافرت تابستان رو می دیدیم جایی که مشغول آب تنی بود اونقدر هیجان زده شد که لباسها رو در آورد و در حالیکه پاش رو می ذاشت روی میز تلویزیون از ما می خواست هولش بدیم توی تلویزیون تا بره آب بازی کنه!)، آویزهای درخت کاج که یکیشون از دیروز تا حالا دستشه و هر جا که می ره با خودش می بره، کفش، شال گردن، تخته سیاه، سگ، گربه، گنجشک، کبوتر، کرم، مورچه، مگس تقریباً همه جنبندگان به جز انسان! هنوز هم وقتی وارد جمعی می شه خیلی دوست نداره از ما جدا بشه و بیشتر وقتها خودش تنهایی سرگرم بازی می شه و هیچ کس هم جرات نزدیک شدن نداره مبادا اشکش دربیاد.

بی علاقه مندی ها یا هر چیزی که علاقه نداره:
ا
دکتر، حمام، مهمان های غریبه و حتی آشنا، آدمهایی که توی خیابان بی دلیل بهش لبخند می زنن!ا


4 نظر:

در ۱۲ دی, ۱۳۸۶ ۲۰:۴۹, Anonymous ناشناس گفت...

سلام دونه عزيز
دائرة المعارفت روز به روز كاملتر ميشه. آفرين به بچه داري و وبلاگ نويسيت كه هر دو رو خوب انجام ميدي.

 
در ۱۳ دی, ۱۳۸۶ ۰۴:۲۸, Anonymous ناشناس گفت...

اوین داره نشون میده که دیگه بزرگ شده ...چقدر دلیل اوردنش برای نخوابیدن بامزه بود.........از طرف
من ببوس اوین مهربون رو.............
راستی برای ترسش چه تدبیری کردید..توی این سن بطور طبیعی بجه ها دچار ترس میشن..بخاطر خیالبافیهاشون و اینکه بین خیال و واقعیت تمیز نمیدن.و بهتره باهاشون به جنگ ترسهاشون رفت.و یه نقطه اتکای امنیتی براشون ساخت..مثلا این عروسکت همیشه ازت مراقبت میکنه و ...میدونم میدونید فقط چیزهایی که به ذهنم رسید رو گفتم بنویسم!!!!!!!!!

 
در ۱۳ دی, ۱۳۸۶ ۲۲:۴۰, Anonymous ناشناس گفت...

ظاهرا شما هم توی بازی وبلاگی دعوت شدید که لیست علاقمنی ها رو نوشتید...امروز من بالاخره تونستم ادامه وبلاگ رو بنویسم....قربون این اوین عسلی با این عکس العملش به اونایی که بهش لبخند میزنن...نشون میده خانم جدی و با دیسیپلینی هستن....ببوسش از طرفم لطفا

 
در ۱۵ دی, ۱۳۸۶ ۰۸:۳۳, Anonymous ناشناس گفت...

سلام دوست من
اگه تو هم به خاطر استفاده گاه و بیگاه از حرفایی که به نظر مامان و باباها بده، باهاشون مشکل داری، حتماً تجربه منو در این مورد تو وبلاگم بخون. منتظر نظرت هستم.

 

ارسال یک نظر

اشتراک در نظرات پیام [Atom]

<< صفحهٔ اصلی