آشپزی بازی
تخم مرغ ها را توی یک کاسه بزرگ می شکنم و دگمه همزن را می زنم. دستهایش را توی دستهایم می گیرم و هم می زنم. فاصله کوتاهی که دنبال آرد می گردم سکان را که همان همزن باشد او به دست می گیرد. چنان غرق شادی است که حاضر است تا شب همان جا بالای صندلی بماند وهم بزند!
یکی یکی اضافه می کنیم و هم می زنیم و می چشیم. نتیجه را می ریزیم توی قالب و می سپاریم به فر!
از شیشه فر با چشمهای مشتاقش کیکش را نگاه می کند که دارد پف می کند. مثل یک ساعت کوکی هر سه دقیقه یک بار می گوید دیگه پخته بیارش بیرون!
بالاخره می پزد، داغ داغ برش می زنم و بدون هواپیما بازی و این ادا و اصول ها کیک تنش* را که با عرق جبین!! پخته به به کنان می خورد.
*برای دیدن عکس کیک تن اینجا کلیک کنید. پختنش با بچه ها را به بقیه مامان ها هم توصیه می کنیم، تجربه جالبی است !
یکی یکی اضافه می کنیم و هم می زنیم و می چشیم. نتیجه را می ریزیم توی قالب و می سپاریم به فر!
از شیشه فر با چشمهای مشتاقش کیکش را نگاه می کند که دارد پف می کند. مثل یک ساعت کوکی هر سه دقیقه یک بار می گوید دیگه پخته بیارش بیرون!
بالاخره می پزد، داغ داغ برش می زنم و بدون هواپیما بازی و این ادا و اصول ها کیک تنش* را که با عرق جبین!! پخته به به کنان می خورد.
*برای دیدن عکس کیک تن اینجا کلیک کنید. پختنش با بچه ها را به بقیه مامان ها هم توصیه می کنیم، تجربه جالبی است !

3 نظر:
ماشالله به مامان دونه که چه تیز و فرز می نویسه و خوش به حال ما که از حال خودش و دخملاش بیشتر خبر دار میشیم.
راستی عجب کیک خوشمزه و خوشگلی! منم میخوام! حتما باید درست کنم منتها سارا که هنوز زوده همراهیم کنه...با یه کوچولوی دیگه با هم درست می کنیم!
ای چه حالی داره کیک دست پخت اوین رو خوردن....اما چقدر خوشمزه به نظر میرسه..نوش جونتون...
وای چقدر خوشمزه..آفرین به آوین و مامان مهربونش. دلمون براتون خییییلی تنگ شده بود صد تا بوس به شما.
ارسال یک نظر
اشتراک در نظرات پیام [Atom]
<< صفحهٔ اصلی