راز بقا
آوین کوچولوی من هنوز نمی دونه یه ربطی بین مرغی که می خوریم با مرغی که زنده است و نفس می کشه و قدقد یا به قول خودش کت کت می کنه وجود داره!
توی قصه ها صد بار براش خوندم که گرگه می خواست شنل قرمزی رو بخوره، یا گرگه گوسفند موسیو سوگن را خورد اما برای آوین گرگ گوسفند رو خورد یعنی به سمتش حمله کرد و بعد با صدای وحشتناکی گفت هووووووووم همین .
من هنوز هم نمی دانم چرا بعضی ها برای زنده ماندن و بقا ناگزیر باید بعضی های دیگر را بخورند یعنی هیچ راه دیگری نیست .............

2 نظر:
با نگاه این بچه ها دنیای نامهربون ما خیلی زیباتره...کاش میشد بهشون بگیم هیچکس به کس دیگری هیچوقت تعرضی نخواهد داشت اما مجبوریم بهشون بگیم مراقب باشن برای احتمال نامهربونیهایی که دنیا همراهش داره...البته من توی قصه هایی که برای رایان میگن نهایت بد بودن عصبانی شدنه و همه چیز به خیر و خوشی تموم میشه ...منتظرم کمی بزرگتر بشه تا براش از اون چهرهای نازیبا هم بگم............
دونه جون مامان خیلی خوبی هستی.اوین مهربون رو ببوس از طرف من
maman dooneye mehraboon va aziz cheghadr avinet dooost dashtaniye va ghalbesh che paak ke nahayate khooshoonatesh hamoon hoom goftane agha gorgast ba inke donyamoon ye khorde sakhto khashene vali motmaenam ke avin ba dashtane hamchin madare sabooro mehrabooni dokhtari aroomo ba aramesh mishe,beboosesh
ارسال یک نظر
اشتراک در نظرات پیام [Atom]
<< صفحهٔ اصلی