چندگانه ها
یک: تمرین
بعضی وقتها از رفتارم با آوین راضی نیستم و احساس مامان خوبی نبودن به من دست می دهد. تصمیم گرفته ام وقتی خسته ام، عجله دارم، یا حوصله ندارم، فیلم بازی کنم. خودم را جلوی یک دوربین می بینم که همه جا حضور دارد. جلویش طوری با آوین رفتار می کنم که وقتی دگمه برگشت را زدم و فیلم را از سر دیدم حداقل از خودم خجالت نکشم.
دو: اعتراف
شبهایی که آوین دیر توی تختش می رود و معلوم است نمی خواهد بخوابد از من می خواهد برایش پنج تا ( با انگشت هایش نشان می دهد) قصه بگویم و من هم قبول می کنم فقط دو تا قصه بگویم شپقون قوژ و شنگول و منگول. برای اینکه قصه ها زودتر تمام شوند و بگیرد بخوابد یه کمی از جزییات را حذف می کنم یا قسمتهای هیجان انگیز را کمی جا می اندازم !!!
معلوم است که متوجه می شود! خنده اش هم می گیرد اما هیچی نمی گوید!
سه: تانت کَفَر
قصه خاله سوسکه، قصه محبوب دوران بچگیم را به زبان فرانسوی برای آوین تعریف می کنم. خاله سوسکه را همان خاله سوسکه می گویم اما با این حال آنقدر ترجمه اش به فرانسه خنده دار می شود که نمی توانم ادامه بدهم و هر بار داستان خاله سوسکه را که می خواهد برود همدان و شوهر کند بر رمضان نصفه کاره رها می کنم.
چهار: ایستگاه
سوار ترموا می شویم. اسم ایستگاه ها همه یک چیز دیگر شنیده می شوند:
Albert Ier de Belgique
Avin: oh c'est chez Brigitte
Malherbe
Avin: oh elle a dit sa mère
Avin: oh c'est chez Brigitte
Malherbe
Avin: oh elle a dit sa mère
پنج: هچوم
بچه ام تا همین اواخر فکر می کرد هر بار که سرفه می کند باید بگوید هچوم. اگر صد بار هم سرفه می کرد پشت سر هر سرفه می گفت هچوم!
شش: زانکویچ
بعد از سه روز تب و سرفه و عطسه می رویم دکتر خانواده.
موقع خارج شدن از مطب رو به دکتر می گوید
می تونی کمکم کنی کاپشنم را بپوشم. نمی دانم از احساس صمیمیت است که این را می گوید یا فکر می کند این هم جز وظایف پزشک است!
بچه ام تا همین اواخر فکر می کرد هر بار که سرفه می کند باید بگوید هچوم. اگر صد بار هم سرفه می کرد پشت سر هر سرفه می گفت هچوم!
شش: زانکویچ
بعد از سه روز تب و سرفه و عطسه می رویم دکتر خانواده.
موقع خارج شدن از مطب رو به دکتر می گوید
می تونی کمکم کنی کاپشنم را بپوشم. نمی دانم از احساس صمیمیت است که این را می گوید یا فکر می کند این هم جز وظایف پزشک است!

4 نظر:
اول از اخریش بگم که کلی باهاش خندیدم....الهی همیشه سلامت باشید و شاداب
و اما احساس مامان بدی بودن رو گمونم همه مامانا تجربه اش میکنن!!اونموقعهایی که از حجم کافی و مورد نیاز صبر کم میارم خیلی عذاب وجدان ازارم میده........اما تقریبا 90% مواقع همچین موقع هایی یه سکوت عمیق رو به خودم واجب میکنم که کمکم میکنه!اما راستش هیچوقت گمون نمیکردم اینهمه صبور باشم!!!!!!!!!!!!!راستش من هم خیلی وقتا احساس میکنم ناظری دارم که از خجالت او هم که شده صبرم میره بالا!!اما بندرت در میره و به ناظر هم بی اعتنا میشم
تبدیل قصه های اصیل ایرانی به زبان فرانسه باید خیلی بامزه باشه نه؟!
و ارزو کنم رایان هم اونقدر بزرگ بشه که بتونم بهش بقبولونم کتابایی که میخوام براش بخونم محدوده نه 10 تا!شبا داستانخونی هاش هم پرماجرا میشه
vai che jaleb! avin az oon dokhtarhaiie ke adam az zendegi bahash lezat mibare, mesle lezat hamneshin shodan be ye adam bozorg!
ترجمه ی شوهر کردن خاله سوسکه در همدان به رمضان به فرانسه ... :) :) عالی بود. حالا من هم دارم از تصورش کلی میخندم.
fogholade bood ,fogholade,tarjome khale sooske harf nadasht ,kolli khandidam,va yek chizi ke man inja eteraf mikonam inke kamelan dar shenidan istgah ha ba avin ham dardi mikonam,fekr nakon man chizi gheir az inha shenidam,shayad be marateb badtar.
dar morede ehsase maman e khoob boodan,man inja hastam ta chand sale bad be avin begam che mamani dare,behesh begam ke mamanesh barash chi karha mikone va che fekrai dare,kash inja mishod be hame goft,heif ke nemishe:)
hamishe shad o movafagh bashin ,dar kenare ham,dar halghe khoshbakhti .
ارسال یک نظر
اشتراک در نظرات پیام [Atom]
<< صفحهٔ اصلی