شنبه، اردیبهشت ۰۷، ۱۳۹۲

چو تو پنهان شوی از من همه تاریکی و کفرم

بچه‌ها تا حالا از من درباره خدا نپرسیده‌اند. من هم چیزی نگفته‌ام. اما چیزهای ناقص و گمراه‌کننده‌ای از این طرف و آن طرف شنیده‌اند که ضد و نقیض و ویرانگر است.
از شر خدایی که در آسمانهای دور زندگی می‌کند، از شر خدایی که مرده‎‌ها را به آن حواله می‌دهند، از شر خدای ترسناکِ بدجنس، از شر خدای غولِ چراغ، پناه می‌برم به خدایی که دشمن دروغگوهاست و از همان می‌خواهم کمکم کند به بچه‌ها یاد بدهم خداهای دروغینِ پیشکشِ این و آن  را پس بزنند و راضی نشوند به خدای آدمهای ناتوان وخواسته‌های کوچک.

برچسب‌ها:

2 نظر:

در ۰۸ اردیبهشت, ۱۳۹۲ ۰۵:۳۸, Anonymous اردیبهشت گفت...

آمین!

 
در ۱۲ خرداد, ۱۳۹۲ ۱۶:۰۳, Blogger ننه قدقد گفت...

ما تلاش کردیم مفهوم خدا به گوش بچه نرسه. نرسید و اون هم سوالی دربارش نداره! جالبه نه؟ خوستیم ببینیم اگر یک کودکی اصلا از اول دربارش نشنوه چی میشه. حالا ادامه آزمایشمون رو متعاقبا اعلام می کنم. سوال هاشو درباره آفرینش علمی توضیح دادیم و در جواب بعضی هاش گفتیم کسی نمی دونه. خلاصه روی عقل گرایی و علم گرایی تاکید کردیم واز متافیزیک و تخیل محوری پرهیز. اما خب ایران که بودیم اصلا نمی شد این کارو کرد.آدم ها محکومند به جا دادن خودشون در کلیشه های موجود

 

ارسال یک نظر

اشتراک در نظرات پیام [Atom]

<< صفحهٔ اصلی