مرزهای مقدس

همیشه می گم مگه می شه با مرز ها دور آدم ها یک خط پررنگ کشید و اونها رو از هم جدا کرد؟ مگه میشه به خاطر خطهایی که فقط روی نقشه وجود داره و بی نهایت باریکه بین آدمها فرق گذاشت؟ مگه بازیه که بگیم هر کی اینور ه خطه از ماست و هر کی اونوره به ما ربطی نداره؟م
مگه نه اینکه این خط ها اختراع خودمونن و ساختگین، پس چرا بعضی وقتها این خط ها اینقدر مهم می شن، اینقدر عزیز می شن، حتی مقدس می شن؟ م
وقتی سوار هواپیما میشیم و چشم به نقشه راهنما ی هواپیما می دوزیم، همین که ازآخرین شهر مرزی رد میشیم حس غربت به سراغمون میاد، یه آهی می کشیم ومی گیم خوب سفر شروع شد!م
وقتی مسابقه فوتبال داره حتی اگه اهل فوتبال نباشیم و اسم بازیکن ها رو هم ندونیم آرزو می کنیم که برنده بشیم!م
می دونم که مرزهای ساختگی روی نقشه ها هیچ اعتباری ندارند، اما این رو هم می دونم که احساسات و خاطره های مشترک یه خط قوی دور آدمها می کشن و اونها رو به هم نزدیک می کنن. این تنها مرزیه که واقعاً بهش معتقدم، مرزی که حقیقیه و با هیچ چی پاک نمی شه!!م
وقتی سوار هواپیما میشیم و چشم به نقشه راهنما ی هواپیما می دوزیم، همین که ازآخرین شهر مرزی رد میشیم حس غربت به سراغمون میاد، یه آهی می کشیم ومی گیم خوب سفر شروع شد!م
وقتی مسابقه فوتبال داره حتی اگه اهل فوتبال نباشیم و اسم بازیکن ها رو هم ندونیم آرزو می کنیم که برنده بشیم!م
می دونم که مرزهای ساختگی روی نقشه ها هیچ اعتباری ندارند، اما این رو هم می دونم که احساسات و خاطره های مشترک یه خط قوی دور آدمها می کشن و اونها رو به هم نزدیک می کنن. این تنها مرزیه که واقعاً بهش معتقدم، مرزی که حقیقیه و با هیچ چی پاک نمی شه!!م

1 نظر:
سلام
روی اسم فرشتتون کلیک کنید می بینیدش
ارسال یک نظر
اشتراک در نظرات پیام [Atom]
<< صفحهٔ اصلی