سه‌شنبه، اسفند ۱۵، ۱۳۸۵

آوین خانمی


دختر کوچولوی من خانمی شده برای خودش دیگه اون پاهای کوچولو موچولو، موقع راه رفتن نمی لغزن واشکهای دخترکم رو در نمی یارن. کفشهای خوشگلش هم توی جا کفشی، کنار کفش آدم بزرگ هاست!!!ا

چند وقتیه که دوست داره خودش تنهایی غذا بخوره همش قاشق کوچولوش رو می کنه توی غذا و هم می زنه بعد از اینکه ده بیست باری هم زد شروع می کنه به خوردن اما چه خوردنی ....................ا

لباس هم می پوشه فقط یه مشکل کوچولو داره، گاهی شلوارش رو با بلوزش اشتباه می گیره و کلی وقت صرف می کنه تا اونو بکنه توی سرش.ا

بازار تلفن هم که حسابی داغه گاهی وقتها اشتباهی مزاحم بابایی می شه و توی تلفن فوت می کنه ولی همین که صدای بابایی رو می شنوه از تعجب دهنش باز می مونه و گوشی رو می ده به من!ا


9 نظر:

در ۱۶ اسفند, ۱۳۸۵ ۱۶:۵۶, Anonymous ناشناس گفت...

سلام.
آوين طلا.بلا شدي.خانمي كاش دستم به اين لپهاي خوشكلش مي رسيد و كلي ماچش مي كردم.مراقب خودتون باشيد.

 
در ۱۶ اسفند, ۱۳۸۵ ۱۶:۵۷, Anonymous ناشناس گفت...

واي.جونمي.اول شدمممممممممممممممممم

 
در ۱۷ اسفند, ۱۳۸۵ ۱۲:۵۳, Anonymous ناشناس گفت...

نازي كوچولو خانم...بله ديگه تو كوچه راه ميرن با اون كفشها. تلفن هم دوست داري پس اين يلدا دوستت مثل خودته مي بوسمت دختر ناز

 
در ۱۸ اسفند, ۱۳۸۵ ۱۷:۱۹, Anonymous ناشناس گفت...

fenghelie khanome gole naz .pas digeh hesabi khanomtar shodeh va choz az pase karhash bar miad yavash yavash beh fekre yek apartemane joda ham bayad barash bood.
miboosam Avine gol ro

 
در ۱۸ اسفند, ۱۳۸۵ ۱۷:۲۳, Anonymous ناشناس گفت...

yadam raft benevisam ki hastam:)

 
در ۱۸ اسفند, ۱۳۸۵ ۱۷:۳۰, Anonymous ناشناس گفت...

vaaaaaaaaaaaay che khastani shode. bood amma khordani tar shode!!
khoda hefzesh kone vasatoon

 
در ۱۹ اسفند, ۱۳۸۵ ۱۶:۲۵, Anonymous ناشناس گفت...

چقدر کارهای آوین نازم به کارهای یلدای دلم نزدیکه
یکی دو روز اختلاف در تولد باعث کلی همسانی و نزدیکی شده
خوندن نوشته های شما پنجره ای آشنا به حسی مشترک برام باز میکنه و با نوعی نگاه دیگه مرور می کنم این عاشقانه های زندگی را

آوینم را ببوسین

ممنونم که به یادمون بودین. خوبیم. فقط من گرفتار بودم و به وبلاگستان نمی رسیدم

 
در ۲۰ اسفند, ۱۳۸۵ ۰۹:۰۰, Anonymous ناشناس گفت...

عزیزم مامان مهربون این حس کفشها در همه چیز تکرار میشودو لذت بخشه وقتی لباساشون روی بنده وقتی پالتوشو در می اره وقی ظرفاشو میشورم......همه اینها یه لذتیه که قابل گفتن نیست

 
در ۲۱ اسفند, ۱۳۸۵ ۰۳:۱۲, Anonymous ناشناس گفت...

سلام اميدوارم در سلامتی کامل ايام رو سپری کنيد وهمیشه اوين عزيز خوب و قوی قدمهاش رو در زندگی بر داره و زندگی پر افتخاری در انتظارش باشه

 

ارسال یک نظر

اشتراک در نظرات پیام [Atom]

<< صفحهٔ اصلی