شنبه، مهر ۱۳، ۱۳۸۷

گپ زدن*


آوین: بابا برای من یه اسب آبی می خری!!ا
بابا: نه ما جا برای نگهداری اسب آبی نداریم!!ا
آوین : بابا یه گوسفند برام می خری
بابا: نه گوسفند زیاد بع بع می کنه موسیو* ناراحت می شه!!ا
آوین: بابا می شه عنکبوت  بخوریم !!ا
بابا: نه عنکبوت خوردنی نیست!!ا
آوین: مامان ساعت چنده!!ا
مامان : (با تعجب) چی؟!ا
آوین: اوه ساعت بیسته، شب افتاده زمین، ماه خودش رو پشت درخت قایم کرده، نمی تونیم بریم بیرون الآن وقته خوابه!ا

Oh , il est vignt heures , la nuit est tombée par terre!! L a lune se cache dèrrier les arbres, on peut plus partir, c'est l'heure de faire dodo!!
آوین: مامان امروز بلما، امین  رو هول داد. بلما مهربون نیست.  ژان مقی عصبانی شد. امروز لونا مریض بود نیومده بود. مامان من با لوکا بازی می کنم .ا

نمی دونم اینها را برای مشارکت کردن در حرف های من و پدرش می گه یا داره کلمات جدیدی رو که یاد گرفته تمرین می کنه!ا

* دوست افغانی دارم که هر وقت می خواد ما را به خانه اش دعوت کنه  می گه بیایید یه کمی گپ بزنیم . خیلی این اصطلاح گپ زدن رو دوست دارم.ا
*موسیو همسایه ماست که از قضا همیشه هم غایبه اما به هر حال هر وقت سر و صداها از حد معمول بیشتر می شه کافیه بگیم آوین موسیو داره استراحت می کنه ، اونوقت آروم می شه!ا



10 نظر:

در ۱۵ مهر, ۱۳۸۷ ۰۵:۴۴, Anonymous ناشناس گفت...

نوشكفتن مبارك ‌‍‌‍[گل]

براي جمع دوست داشتنيتان سلامتي و سعادتمندي فرشته هاي زيبا را آرزو دارم

 
در ۱۹ مهر, ۱۳۸۷ ۱۱:۰۸, Blogger Minou گفت...

عزیزم تولد دختر گل تون مبارک!خودت هم خسته نباشی. من دیر اومدم و البته از جایی وبلاکتون رو نگاه کردم که نمیشد فارسی نوشت اگه نه باید خیلی زودتر تبریک میگفتم. به به چه زیبا دو تا دختر. به نظر من هیچ چی بهتر از این نیست که آدم دو تا فرشته ی کوچولو توی خونه داشته باشه که مهربونیهاشون از همون اول دل ماما و بابا رو بلرزونه و قند توی دل آدم آب کنه و بعد هم وقتی بزرگ شدن همراز و دلسوز همدیگه هستن ...زنها اینطورن هر جای دنیا که باشن دلشون برای اونها که دوستشون دارن میلرزه.و چقدر خوب برای آوین گل که دیگه تنها نیست و همه چیز رو باید با دیگری تقسیم کنه و این بخش واقعی و مثبت زندگی اجتماعی رو در محیط شخصی خودش بیشتر یاد میگیره.. عکس زیر یکی از قشنگترین عکسهاییه که تا به حال دیدم.راستی اسم این عروسک کوچولو رو چی گذاشتین؟ ببوسین هم آوین و هم خواهر نازنینش رو.
مهشید

 
در ۲۳ مهر, ۱۳۸۷ ۱۱:۲۶, Blogger Minou گفت...

ممنون عزیزم به خاطر لطفت. آره من از گلبرگهای معطر رز برای کیک استفاده کردم هم خوردنیه و هم معطر و زیبا. امیدوارم همه چیز خوب براتون پیش بره و خوب خوب بخوابی چون این ماههای اول کم خوابی آدم رو خسته و ناتوان میکنه ..خوبیش اینه که شما حالا پدر و مادر با تجربه اید و بیشتر از سر بچه ی اول از نوزاد جدید لذت میبرید و کمتر استرس دارید. حتما میشه کوچولو رو ساعتها نگاه کرد و سیر نشد ، نه؟ D: انگار معمولا اینطوریه که بچه های دوم آرامش بیشتری از بچه های اول دارن و یا شاید فقط برداشت کلیه..اما بهر حال آدم استرس کمتر و تجربه ی بیشتر بعد از یکبار تجربه ی بچه داری، طبیعیه و تاثیر مثبت خودش رو داره. فرشته های نازنینتون رو ببوس .
مهشید

 
در ۲۷ مهر, ۱۳۸۷ ۲۱:۳۷, Anonymous ناشناس گفت...

ای داد بی داد!
من چرا نفهمیدم؟!
دونه جان واقعا؟ دوباره و سه باره متنت رو خوندم ببینم چی می فهمم و این کامنت های بالا رو که دیدم جا خوردم؟ آوین خواهر دار شده؟ جدا؟ زود باش بگو! اگر اینطوره که واقعا نمی دونم چی بگم. چقدر خوشحالم! نمیدونی چه خبره توی دلم...بگو درسته؟
هنا

 
در ۲۷ مهر, ۱۳۸۷ ۲۱:۳۷, Anonymous ناشناس گفت...

ای داد بی داد!
من چرا نفهمیدم؟!
دونه جان واقعا؟ دوباره و سه باره متنت رو خوندم ببینم چی می فهمم و این کامنت های بالا رو که دیدم جا خوردم؟ آوین خواهر دار شده؟ جدا؟ زود باش بگو! اگر اینطوره که واقعا نمی دونم چی بگم. چقدر خوشحالم! نمیدونی چه خبره توی دلم...بگو درسته؟
هنا

 
در ۲۷ مهر, ۱۳۸۷ ۲۱:۴۰, Anonymous ناشناس گفت...

آره درسته....تازه چشمم به این متن جدید افتاده. اسم این فرشته تازه چیه که با عشق کوچولوتون خواهر شده؟ وای خدا دوتا دخمل ناز داری مامان دونه! چرا اینقدر دورید از ما؟ من میخوام ببینمتون.
براتون هرچی آرامش و خوبی توی دنیا هست آرزو می کنم. من منتظر شنیدن اسم این فرشته و پذیرفتن عذرخواهی من برای اشتباهم می مونم...دونه جان مواظب خودت باش حسابی و تبریکات من رو بپذیر!
هنا

 
در ۲۸ مهر, ۱۳۸۷ ۰۶:۵۴, Blogger Noonoosh گفت...

salut et enchante, tavalode nini jadid mobarak

 
در ۲۸ مهر, ۱۳۸۷ ۰۸:۳۷, Anonymous ناشناس گفت...

سلام
خوبین؟ این حرفهای اوین یه معنی دیگه هم داره. یعنی من هم هستم. من را هم ببینید و در گفت و گو هایتان شرکت دهید.یعنی من بزرگ شده ام.
دوستتان داریم. خداحافظتان.

 
در ۳۰ مهر, ۱۳۸۷ ۱۱:۲۹, Anonymous ناشناس گفت...

با مطلب "فوت ناگهانی پدری با بی احتیاطی اداره برق" آپم .

 
در ۳۰ مهر, ۱۳۸۷ ۱۲:۵۵, Anonymous ناشناس گفت...

man harchi neveshtehatono mikhunam nemifahmam avin chetori khahar dar shode?yani rabti be asbe abi dare? yani chizi az negahe man door moonde? avin jan bia o ye chizi begoo azizam.... be har hal age khabari hast tabrikate mano araz koochooloo ro bepazirid lotfan...

 

ارسال یک نظر

اشتراک در نظرات پیام [Atom]

<< صفحهٔ اصلی