بوی مدرسه
امروز بعد از مدتها سرم کمی خلوت شد و با آوین و خواهر کوچولو راهی گشت و گذار شدیم. دل آوین کوچولوی من خیلی راحت به دست می آید همین که یک ساندویچ ساده برایش آماده کنی با یک بطری آب و آنها را در کالسکه خواهرش جا سازی کنی می توانی هیجان بزرگترین سفرها را در چهره اش ببینی.
با اینکه هفته آینده مدرسه ها باز می شود اما هنوز بضی چیزها مانده که نخریده ایم. امروز برای خریدن لباس به چند جا سر کشیدیم. همه لباسهای بنفش امتحان شدند و ندیده مقبول آوین افتادند و مامان مشکل پسند اما راضی نشد و فعلاً این داستان ادامه دارد. عاشق رنگ بنفش است و به اشتباه آن را ولوئه (به جای ویوله) تلفط می کند!
بی اغراق می گویم دلش برای مدرسه لک زده صبح ها که از خواب بیدار می شود می گوید
Aujourd'hui je vais à l'école?
امروز می رم مدرسه؟
از من خواسته برایش یک ساعت بخرم هر چند که هنوز ساعتش با روز و شب تنظیم است اما به بهانه اینکه عددها را یاد گرفته اصرار دارد که برایش یک ساعت بخریم و البته این بار رنگ سبز ( باور کنید ما بی تقصیریم خودش اینطور خواسته)
لیست خریدهایش سادگی و قشنگی دنیای سه چهار سالگی را دارد:
یک کیف چیک چریک چریک دورا (دورای محبوب کارتونیش که تیتراژش را هم همیشه چاشنی می کند)
یک بلوز ولوئه که دگمه های زیادی داشته باشد و چه بهتر که عکس زیبای خفته هم رویش باشد
یک دامن ولوئه
یک کتانی شارلوت (آن یکی شخصیت محبوب)
یک ساعت سبز
به اضافه یک آبنبات چوبی
خوب همه اینها را که نمی شود با هم جمع کرد بچه ام می شود برنامه کودک با این همه عکس کارتونی اما اعتراف می کنم بعضی وقتها دوست دارم همه توصیه های تربیتی در برآوردن خواسته های کودک و سلیقه های شخصی و غیره را بریزم دور و هر چه می خواهد برایش بخرم بس که توی خواستنهایش شوق و بچگی موج می زند. بس که قبل از خواب همه اینها را شیرین و بدون اینکه یک نقطه جا بیاندازد با جمع کردن انگشت های دستش به من یادآوری می کند.
پ ن: از همه مادر و پدر هایی که قبل از مادر شدن به لوس کردن بچه هایشان متهمشان می کردم صمیمانه......... هیچی منظورم این است که حرفم را پس می گیرم!

4 نظر:
آخی..اونقدر کودکانه و پاک بود که به نظر من هم اگر همه اش عملی بشه با تمام شخصیتهای کارتونی و رنگ و وارنگی قشنگه.
دلچسب و شیرین بود.اوین من رو برد به دنیای اول مهر و مدرسه و ... خیلی دوست داشتم من هم با تو تجربه میکردم این همه زیبایی دنیای اوین رو
راستی من خیلی وقته که پی نوستت رو اعلام کردم هنوز بچه دار هم نبودم!میدونی خواهر زاده و برادرزاده ام تقریبا همسن هستند.الان هر دو مردهایی شده اند برای خودشون.اونوقتها که کمتر میدونستم از نحوه متفاوت تربیتیشون تصوراتی داشتم که به محض رسیدنشون به سه سالگی متوجه اشتباهم شدم. و حتی الان هم که هر دو مردی شده اند برای خودشون میشه با سند گفت:لوس کردن یه توهمه(البته تربیت و تعلیم جای خودش رو داره اما برادرزاده ام که هر وقت هر چی خواست برایش انجام دادند احساس خوشنودیش از خودش بیشتره و اارمشش هم بیشتره!)
طولانی شد اخه خیلی از روزها بدنبال مرجعهای دور و برم برای تربیت درست رایان در تفکرم.خوب پی نوشتی بود!
ai gofti doone jan.... me too!!! babaye pesaram mige too dige kheeeeeeeeeeili loosesh kardi!!!!:(
از آشناییتون خوشبختم(بار اول میام اینجا). شوهر من در لوس کردن دخترم دست منو کاملا از پشت بسته! کسی نیست اینجا قضاوت کنه ببینیم بالاخره بچمون لوس شده یا نه!
ننه قدقد
http://www.nanehghodghod.blogspot.com
ارسال یک نظر
اشتراک در نظرات پیام [Atom]
<< صفحهٔ اصلی