شنبه، شهریور ۱۴، ۱۳۸۸

تولدت مبارک

امروز حالم خیلی خوب است. غرق لذت این هوایم که آمدن قشنگ ترین فصل خدا را نوید می دهد. باز همان نوار پهن آفتاب که از لای پنجره روی دیوار اتاق می تابد و هر چیزی را که سر راهش است گرم می کند. باز همان بوی معطر مرطوب و این برگهای تک تک زرد شده که به اندک نسیمی می رقصند و پرواز می کنند.
دختر کوچولوی من یکساله شد امروز و شاید به خاطر همین باشد که فکر می کنم امروز اینقدر قشنگ است. چقدر باورش سخت است یعنی یک سال گذشت؟ دخترک کوچولوی قرمزی که پارسال همین موقع ها آرام خوابیده بود توی پتوی صورتی رنگش و به زور می توانست خودش را تکان بدهد الان دارد به تقلید از خواهرش کاغذهای سفید را خط خطی می کند .
دیشب برایش یه جشن کوچولو گرفتیم و خودش شمع یک سالگیش را فوت کرد! آنقدر فو فو فو کرد و به شمع زل زد و چشمهایش لوچ شد تا بالاخره رسماً یکساله شد!
پ ن: قبل از آمدن فرزند دوم با خودت می گویی نکند یک روزی نتوانم مثل اولی دوستش داشته باشم و بعد از آمدنش دائم از خودت می پرسی نکند بیشتر از اولی دوستش داشته باشم!


5 نظر:

در ۱۵ شهریور, ۱۳۸۸ ۰۶:۵۰, Blogger شایان شلیله گفت...

عجب تولد بارونی هستش امروز. تولدت مبارک. چشم به هم بزنین میشه هم سن و سال خودتون و بچه بقل و بعد شما نوه دارم میشین

 
در ۱۷ شهریور, ۱۳۸۸ ۰۰:۲۴, Anonymous فریبا مامان رایان گفت...

با دو روز تاخیر بیجا!!!............تولدتش مبارک باشه..............چقدر لذت داره داشتن مامان خوبی مثل تو چقدر لذت بخشه داشتن دو تا گل زیبا و مهربون و چقدر خوشحالم که دوست خوبی مثل شما دارم..میبوسمتون.الهی سالهایی بسیار طولانی و پر از شادی و خوشی ر تولد بگیرید و شادمانه های حضورتون رزوافزون باشه... دلتون خوش و تنتون سلامت باشه همیشه

 
در ۱۷ شهریور, ۱۳۸۸ ۰۰:۲۶, Anonymous فریبا مامان رایان گفت...

سهمی که شما از زندگی تجربه میکنید برکتی مضاعف داره اخه شما مامان شایسته دو تا گل زیبا هستید ........میبوسمتون

 
در ۰۲ مهر, ۱۳۸۸ ۲۱:۰۷, Anonymous خاله شادی گفت...

من خنگ حتی به ذهنم نرسید که بیام وبلاگ رو نگاه کنم اطلاعات کسب کنم! پس 5 سپتامبر بود! قضاش رو که می شه به جا آورد؟ تولدت مبارک بن بن عسلی. من که هیچ وقت اون روزا رو فراموش نمی کنم. یه نی نی خوشمزه ایی بودی که خودت هم نمی دونی. چقدر من شما دو تا رو دوست دارم! با یه عالمه بوس.

 
در ۲۶ مهر, ۱۳۸۸ ۲۲:۳۳, Anonymous ناشناس گفت...

خدای من ، من چقدر از همه چیز دور دور دور افتادم...دختر نازنین شما ۱ ساله شد! من احساس میکنم هزار ساله که به سراغ وبلاگهای خوب همیشگی نیومده بودم. براتون زیباترینها رو آرزو میکنم. چه سعادتی که خوشبخت نفس میکشید و خوشبخت صاحب دو فرشته ی زیبایید و یک سالگی فرشته کوچکتر رو جشن میگیرید. میبوسمتون
مهشید و وندلا مینو

 

ارسال یک نظر

اشتراک در نظرات پیام [Atom]

<< صفحهٔ اصلی