پنجشنبه، اردیبهشت ۱۲، ۱۳۹۲

از معجزات روز مادر

من در نقاشی‌های دخترهای کوچکم، زنی با موهای شینیون شده، کفش‌های پاشنه بلند و پیراهن‌های پف دار هستم. زنی که کیف کوچکش را با ظرافت در دست گرفته و گوشواره‌هایش در باد تکان خورده‌ و مژه‌های برگشته‌اش زیر سایه‌های رنگارنگ محو شده‌. زنی هستم با صدای بی نظیر در حال خواندن روی سن، زیر نور لامپ‌های رنگارنگ، جلوی چشم متحیر تماشاگران بیشمار.
 همیشه فکر می‌کردم بچه‌ها با نقاشی‌هایشان مادری را که من نیستم به رخم می‌کشند. مادری که دوست دارند باشم و من ناتوان از برآوردن خواسته‌شان نقاشی‌های تقدیمی را بایگانی می‌کردم.
تا اینکه دیروز چشمم به نقاشی آوین که هفته‌ها است به زور کنار کامپیوترم چسبانده، افتاد. با خط خودش یک جور بزرگ و تاکید آمیزی نوشته مامانِ آوین. ناگهان حال پیغمبری را پیدا کردم که برای اولین بار بر او وحی نازل شده باشد. قلبم گرم شد و باور کردم زن زیبای بی‌نظیرِ تحسین‌برانگیزِنقاشی‌ها، مامانِ آوین است. خودِ خودِ من!

برچسب‌ها:

3 نظر:

در ۱۴ اردیبهشت, ۱۳۹۲ ۰۶:۵۸, Blogger ooj گفت...

مامان اوین خوشبحالت که اینقدر خوشکلی و بخصوص دخترانت اینقدر تو رو رویایی می بینن...خودمو گذاشتم جات...پرواز کردم.
راستی یک آمین بزرگ برای پست قبلیت

 
در ۱۴ اردیبهشت, ۱۳۹۲ ۰۶:۵۹, Anonymous ساعتها گفت...

قبلی من بودم:)

 
در ۱۴ اردیبهشت, ۱۳۹۲ ۱۷:۳۳, Anonymous اردیبهشت گفت...

دلم خواست خوشگل باشم به اندازه ی تو در ذهن پسرکم.همیشه مرا با حجاب می کشد.همیشه پوششی روی موهایم هست.

 

ارسال یک نظر

اشتراک در نظرات پیام [Atom]

<< صفحهٔ اصلی