جمعه، اردیبهشت ۰۱، ۱۳۸۵

یه روز بهاری


توی یه روز بهاری که درخت ها جوانه زدن و آفتاب وسط آسمونه هیچ چی قشنگ تر از این نیست که بری بشینی توی یه پارک و به صدای گنجشکها گوش بدی و هی پای عروسکت رو بخوری و بلند بلند آواز بخونی و به هر چی که دورو برت می گذره بی توجه باشی و بعدش هم اونقدر خسته بشی که خوابت ببره!! مگه نه آوین؟ه

1 نظر:

در ۰۱ اردیبهشت, ۱۳۸۵ ۲۲:۳۹, Anonymous ناشناس گفت...

الهی من نازشو برم با این خوابیدنش
منو ببخش که فکر کردم پسری عروسک
لطفا ببوسینش از طرف من.

 

ارسال یک نظر

اشتراک در نظرات پیام [Atom]

<< صفحهٔ اصلی