سه‌شنبه، مرداد ۰۳، ۱۳۸۵

ني ني ها مواظب باشيد


تصویری که می بینید مربوط به دختر کوچولویی هست که گاه گاهی علاقه داره هرچی ورق و کاغذ و روزنامه می بینه پاره کنه و وقتی هم که با تعجب نگاش می کنیم و می پرسیم چه کار می کنییییییییی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ابراز پشیمونی می کنه .م صورت دختر کوچولو نشون داده نشده چون احساس کردیم که خیلی پشیمونه!! این رو هم اینجا نوشتم تا درس عبرتی بشه واسه نی نی های دیگه که بدونن وقتی دارن کارای خلاف می کنن هزار تا چشم مواظبشونه و چه بسا که دستگیرشون کنن و عکسشون هم منتشر بشه!!! م
Posted by Picasa

18 نظر:

در ۰۴ مرداد, ۱۳۸۵ ۱۰:۵۴, Anonymous ناشناس گفت...

salam khanomam
man aksaro nadidam ye gerie hesabiiiiiii
elahi filtering iran khafe she

 
در ۰۴ مرداد, ۱۳۸۵ ۱۶:۱۳, Anonymous ناشناس گفت...

سلام من وقتی آوین کوچولو تازه دنیا اومده بود چند بار به شما سر زدم باورم نمیشه اینقدر بزرگ شده باشه که کاغذ خورد کنه.الهی جیگرش رو.ماشالاه به دخترتون خیلی نازه.

 
در ۰۴ مرداد, ۱۳۸۵ ۲۱:۲۹, Anonymous ناشناس گفت...

خاله جون سلام
خوب شد تذکر دادی یادم باشه از این به بعد هر کاری میخوام بکنم برم اول قایم بشم بعد به کارهام سرو سامون بدم .آخه مامان منم همیشه دوربین بدست دنباله منه پس بگو میخاد مچ منو بگیره .آوین جونم باید بیشتر حواسمون باشه .

 
در ۰۵ مرداد, ۱۳۸۵ ۱۱:۵۱, Anonymous ناشناس گفت...

جیگرش برم

 
در ۰۵ مرداد, ۱۳۸۵ ۱۵:۰۰, Anonymous ناشناس گفت...

سلام مامان آوین
امیدوارم حال شما و این دختر کوچولوی ناز خوب باشه،چه دستای نازی ماشاالله، امیدوارم همیشه سلامت باشه...

 
در ۰۵ مرداد, ۱۳۸۵ ۲۰:۳۲, Anonymous ناشناس گفت...

سلام خانمی. ممنون از لطف تو و تعریفی که از صدای حسین کردی. من قبلا صدای حسین رو که سلام می کرد و یه چند جمله می گفت روی وبلاگش گذاشته بودم. صدای 2 سالگی ش بود. اگه بتونم به اون صداش لینک می دم که شما و نی نی نازتون گوش کنید.
راستی عکساتون تو کامپیوتر من باز نشد.

 
در ۰۷ مرداد, ۱۳۸۵ ۰۶:۱۶, Anonymous ناشناس گفت...

salam azizam
esfando bayad vase avin nazam dod kard
khale fadash she

 
در ۰۷ مرداد, ۱۳۸۵ ۱۲:۱۱, Anonymous ناشناس گفت...

مرسي مامان اوين جون كه عكس دوستم رو در حال كار خلاف منتشر نكردين.اما اگه شما مامان بابا ها ميدونستين كاغذ چققققققققققدر خوشمزس

 
در ۰۷ مرداد, ۱۳۸۵ ۱۸:۰۹, Anonymous ناشناس گفت...

مامان آوین جان شما که طفلک رو رسوا کردین .
شهربانو

 
در ۰۸ مرداد, ۱۳۸۵ ۱۴:۳۹, Anonymous ناشناس گفت...

سلام مامان آوین، یک هفته ای می شه که رسیدیمجند باری خواستم باهات تماس بگیرم ولی فرصت نداشتم،همه چیز خوب بود. دختر گلت چه بزرگ شده ماشاالله به بابایی هم سلام برسئنید

 
در ۰۹ مرداد, ۱۳۸۵ ۰۵:۴۴, Anonymous ناشناس گفت...

فكر كنم يكي از اصول تربيتي اجراي روش هاي غير محسوس و غير مستقيم باشه، من هم امشب با بهره جستن از اين روش و باز گذاشتن وبلاگ شما توي خونه به شكلي كه يلدا خانم ببينه و خودش عبرت بگيره مي خوام يك گام بزرگ تربيتي بردارم

 
در ۰۹ مرداد, ۱۳۸۵ ۰۷:۰۰, Anonymous ناشناس گفت...

سلام خانمی
کامنتات یه حس شیرین به آدم منتقل میکنه
خواستم صمیمانه تشکر کنم
گل خوشگلت رو ببوس

 
در ۱۴ مرداد, ۱۳۸۵ ۱۵:۳۳, Anonymous ناشناس گفت...

مامان آوین جان خیلی ممنون از اظهار لطفتان . من هم یکی دو باری به شما سر زده بودم ولی پیغام نگذاشته بودم . دختر خیلی ناز و شیرینی دارید

 
در ۱۴ مرداد, ۱۳۸۵ ۱۵:۵۳, Anonymous ناشناس گفت...

akheh in dokhtarak cheh dasthaye khsoshgeli ham dareh.
beboosid in khanome naz ro.

 
در ۱۴ مرداد, ۱۳۸۵ ۱۸:۲۴, Anonymous ناشناس گفت...

سلام مامان آوین،
امیدوارم حال خودتون و فرشته نازتون خوب باشه،
از حضورتون در وبلاگم و راهنمایی هاتون سپاسگزارم،
روی آوین کوچولو رو ببوسید...

 
در ۱۵ مرداد, ۱۳۸۵ ۱۷:۰۸, Anonymous ناشناس گفت...

سلام مامانی. یه سر بیا اینطرفا. همه جمعند. فقط حیف که عکس آوین جونو نداشتم که بزنم.

 
در ۱۵ مرداد, ۱۳۸۵ ۱۸:۴۰, Anonymous ناشناس گفت...

Tu me manques bonbon au miel...

 
در ۱۹ مرداد, ۱۳۸۵ ۲۲:۳۹, Anonymous ناشناس گفت...

آوين عزيزم ، تولد هشت ماهگيت مبارك باشه
تا ميتوني به مامان و باباي مهربونت انرژي بده كه نمي دوني ماها چقدر عاشق شما دلبركان هستيم

 

ارسال یک نظر

اشتراک در نظرات پیام [Atom]

<< صفحهٔ اصلی