روزانه ها
تصور کنید یه دختر کوچولو برای اولین بار بخواد برقصه چه کار می کنه؟ بذارید خودم می گم
اول یه کمی دور خودش می چرخه، بعد زانوهاش رو خم می کنه، راست می کنه. خم می کنه، راست می کنه. بعد دستهاش رو می بره روی سرش، یه دور می زنه و همون طوری زیر چشمی به تلویزیون نگاه می کنه تا هماهنگ باشه!! یه دور دیگه، باز هم یه دور دیگه حساب دورها از دستش می ره و نقش زمین می شه. اما از رو که نمی ره باز پا می شه دستها به کمر زانوها خم و راست. باز هم دورهای بی حساب و بازهم نقش زمین شدن. خواهش و تمنا و بعد جدیت و بالابردن صدا که بسه بچه جون، سرت گیج می ره، فایده نداره بچه ام قرش گرفته اونهم چه قری!!ا
بعد از چند شب زنده داری طولانی و طاقت فرسا،ظهر خواب بودم که دیدم آوین موهای من رو ناز می کنه و صورتش رو به من می چسبونه (یعنی دخترکم اهل قدردانیه؟؟؟) ا
امروز وقتی رفتم دنبالش دیدم همه بچه ها دست هم رو گرفتند و با مربیشون از این طرف حیاط به اون طرف می رن (یه جور پیاده روی دسته جمعی) صحنه خیلی دیدنی بود، بچه ها از همه رنگ و همه شکل. آوین دست معلمش رو گرفته بود و از طرف دیگه دست دختری رو که خیلی بزرگتر از آوین بود دستهاش همینجوری رو آسمون بود (نمی گن بچه من هنوز نیم وجبه بابا)ا
نقاشی هاش دل آدم رو می بره خطهای نازک و کلفت که همنیطوری رو هم، روهم کشیده شدن!! اون اوایل فقط برای اینکه کمی سرگرم بشه چند تا کاغذ پاره بهش دادم تا خط خطی کنه، دیدم خیلی جدی گرفته. اونها رو گذاشته بودم روی میز، آقای پدر که فکر می کرد کاغذ پاره هستند شروع کرد به جمع کردنشون و احتمالاً دور ریختن. دخترک با دیدن این صحنه آنچنان ناراحت شد و اشک می ریخت که دل سنگ رو آب می کرد. کاغذ ها همه تا شدند و با احترام کنار گذاشته شدن.ا
پاهاش خیلی کوچولوست شماره پاش نوزده است انگشت کوچولوی پاش قده نخوده!!ا
تازگی ها وقتی نمی خواد به باید نبایدهای ما گوش بده، سرش رو می ذاره روی دیوار یا مبل و شروع می کنه به گریه کردن. هر چند دقیقه یه بار هم نگاه می کنه ببینه اینجوری گریه کردن اثر داره یا نه؟ متاسفانه اثر داره
خیلی طولانی شد بقیه برای بعد........ا
پ ن: مینوی نازم من خیلی وقته هر کاری میکنم نمی تونم برات پیغام بذارم حتی توی وبلاگ مامان هم نمی تونم. ایمیلت رو هم پیدا نکردم. سخته بری تو وبلاگ یه فرشته کوچولو و نتونی براش چیزی بنویسی

13 نظر:
salam
سلام آوين جيگر.جيگر خاله خوبي؟بنازمت با اون رقصيدنت.عزيز مدت زيادي وبلاگت براي من فيلتر شده بود.و حسابي منو پكر كرده بود.خوشحالم كه بالاخره باز شد.خيلي دوست دارم خانم طلا.هميشه شاد زي و سلامت
مژده.
راستي عيدتون مبارك.صد سال به از اين سالها.هميشه كانون خونوادتون گرم باشه.
salam dune khanum....karhai avin khoshgelet vaghean delneshino ghashange....nabinam cheshai ghashngesh ro geriun...........khande hamieshe ru labesh bashe....
shad bashi golam...
سلام آروين!
من هم سارا هستم اين هم وبلاگمه!
اينه خب http://mahtiti.persianblog.com
چه حیف!آخ من و مامان شرمنده ی محبتتون هستیم. یعنی واقعا اینقدر سخت میشه پیغام نوشت!..مامانی باید ببینه حتما باید بشه ساده ترش کرو ..امیدواریم ..
.حیفه که نشه محبت و تلاش دوستهای خیلی خوبی مثل شما رو توی صفحمون ندید...رقصیدنت میارک آوین نازی ، ..هزاران بوس به تو..
سلام
مدتي زيادي نيست؛ ولي در همين چند ماه با ديدن وبلاگت و نوشتههاي دلنشينش، بعضي از اوقاتم را ميگذرانم؛ مخصوصا زماني كه مثل الان نياز به آرامش و دوري از هياهوي بيرون دارم.
آنقدر صميمي مينويسي كه خواننده حس حضور ميكند و گرماي خانه و بودن با شما را درك ميكند. عكسهاي زيبا، زينت بخش نوشتههاي زيباترست. دخترك و آقاي پدر، خانه و وطن، فرانسه و غربت، عشق و قرابت، حوادث و مناسبتها، همه با صداي مادر كه راوي اين قصه شيرين و بلند است، جان گرفته.
از رشد و تغيير فرزندت نوشتي. خوشا به حالش. به خودت هم نگاه كن. داشتم به گذشته نگاه ميكردم؛ وبلاگ قديم. انتظار آمدن مسافر، تولد، انتخاب نام و چلهاش. گاهي عارفانه مينوشتي (عشق و ايمان). فكر ميكنم مادر هم بزرگتر شده، آقاي پدر هم. يادت هست كه از چهل سالگي مردان و زنان گفتي؟
به خاطر ساعت خوش امشب ممنونم. سعي ميكنم برايش هديه بفرستم. و چه سخته اينجا پيام نوشتن. حيف ميزبانهاي فارسي نيست؟
به اميد ديدار
خدانگهدار
in dokhtare shoma be sheddat del mibare
سلام به آوین کوچولو( که از آخرین باری که من دیدمش کلی بزرگ شده) و مامان و باباش
راستش از پایان نامه نوشتن خسته شدم یادم اومد چند ماهه وبلاگ نخوندم سراغ هر وبلاگی که رفتم دیدم اوه از قرار زندگی خیلی سخته و ایران جای وحشتناکیه برای زندگی که من خبر نداشتم خستگی که از تنم در نرفت بماند دلم هم گرفت یک هویی یاد آوین با دونش افتادم اومدم یک چرخی زدم دلم باز شد گفتم پس یک احوالی هم بپرسم.
خوبین که انشاا
به همه سلام برسونین
لیلا
سلام بر شما.ما شالا حسابی اوین بزرگ شده.و چقدر هم که مامانش خوشکل برامون توصیفش می کنه.آرزو می کنم همیشه برقرار باشید و در نوشتن پر توان من هر بار متناتون رو می خونم کلی لذت میبرم.هم از کارای آوین هم از سبک نوشتن مامان عزیزش
ضمنا از بابت تبریکتون هم ممنونم.
دقت کردین چقدر اون افه های گریه تاثیر گذاره و دلبرکان به راحتی با این حربه به مقصودشون می رسن
خیلی سعی می کنیم کار به اینجا نرسه و قبل از این مدل دلبری موضوع را عوض کنیم ولی خوب یه وقتا هم نمیشه
قصه شیرین زندگی را به گونه ای می نویسین که به نرمی و لطافت لمس میشه
گویی ما هم در لذت بردن آن رقص دل انگیز شریک بودیم
عزیز دل را ببوسین
دوست قدیمی سلام
مرسی که ما رو یادت نرفته راستی
بوس
ارسال یک نظر
اشتراک در نظرات پیام [Atom]
<< صفحهٔ اصلی