شنبه، فروردین ۲۴، ۱۳۸۷

در هم !ا

ماهی:ا
این روزها هر بار که می روم دنبال آوین توی کمدش یک کاردستی پیدا می کنم که با کمک مربیش درست کرده. می دانم که اینها محصول هوای بارانی و خنکی هستند که اجازه بیرون رفتن را از بچه ها می گیرد. خوب بهترین راه برای سرگرم کردن بچه های این سن که یک ریز ورجه وورجه می کنند و یک جا بند نمی شوند هم نقاشی کردن و کاردستی درست کردنه.ا
ماهیش را که روی بدنش را با برچسب های رنگی تزیین کرده به زور از من می گیره. باد شدیدی میاد و ماهی از دست های آوین رها می شه و نزدیکه که از بالای پل بیفته وسط ماشین ها که یک نفر نجاتش می ده. دوباره حرکت می کنیم باز هم ماهی توی هوا شناور می شه! بهش نشون می دهم چطوری باید محکم توی دستهاش نگهش داره و خودم هم حواسم هست. می بینم در حالیکه سرش را آرام و البته با شیطنت بلند کرده به من نگاه می کنه و انگشتهاش هم آرام آرام شل می کنه! آهان پس بلدی چطوری نگه داری ولی بدت نمیاد چند تا آدم بزرگ را دنبال ماهی کاغذیت روانه کنی!!
ا


کتابخانه:
ا
کتابخانه رفتن و کتاب انتخاب کردن و امانت گرفتن یک سر یک داستان درازه و کتاب پس دادن سر دیگرش. هر بار در حالیکه اشک می ریزه کتابها را به کتابخانه دار پس می ده. اگر بر حسب اتفاق یکی از کتابهایی را که قبلاً امانت گرفته ایم دست یکی از بچه ها ببینه زود به من می گه این کتاب منه!!!ا


سالاد:
ا
هوا بارانیه، همونطور که دستش را از توی کالسکه به ردیف شمشادهای خیس کنار خیابون می کشه به من نگاهی می ندازه و می گه مامان سالاد!!!!!!!!!!!ا



ا به سه ده:
ا
توی خیابون هر بار که چشمش به پلاک ماشین ها می افته می گه آ به سه ده!ا




3 نظر:

در ۲۵ فروردین, ۱۳۸۷ ۰۰:۳۸, Anonymous ناشناس گفت...

ooooooookheysh
ey dokhmare naz! ke doost dari adam bozorga ro sare kar bezari!
ey janam ke shemshada ro salad mibini!
Maman Hana

 
در ۲۵ فروردین, ۱۳۸۷ ۰۳:۰۳, Anonymous ناشناس گفت...

:))) oon tike salad kheili khande dar bood :*

 
در ۲۷ فروردین, ۱۳۸۷ ۰۷:۱۸, Anonymous ناشناس گفت...

سلام خاله
من تلفدم بودها. یه عالمه کادو گرفتم. عکساش رو تو وبلاگم گذاشتم. دوست داشتین بیاین ببینین. منتظرتونم.

 

ارسال یک نظر

اشتراک در نظرات پیام [Atom]

<< صفحهٔ اصلی