دوشنبه، خرداد ۲۰، ۱۳۸۷

تمرین


دارم با آوین تمرین می کنم که اگر کسی چیزی رو به زور ازش گرفت یا هولش داد یا سرش داد کشید، مقابله به مثل نکنه و البته گریه هم نکنه بلکه خیلی آروم بگه " تو می تونی با من مهربون باشی ."ا
نتیجه: دیشب آقای پدر که مشغول به تعمیر وسیله برقی بوده، هر چه قدر به آوین تذکر می ده، که یه کم عقب تر بایسته ، آوین گوش نمی ده!... و سر آخر،
آقای پدر مجبور می شه کمی لحنش رو تغییر بده و محکمتر بگه... که آوین بلافاصله می گه "بابا با آوین مهربون باش، متوجه شدی؟!"...

2 نظر:

در ۲۰ خرداد, ۱۳۸۷ ۱۸:۰۶, Anonymous ناشناس گفت...

elahi fadaye in avine azizam besham ke in hame be ja va be moghe darsaee ke yad gereftero bekar migire,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,
doneye azizam babte mehraboniyat mamnonam .........cheghadr avin khastani khahad bod ba in mamane khobi ke dare
az tarafam bebosesh lotfan



fariba mamaen ryan

 
در ۲۲ خرداد, ۱۳۸۷ ۰۳:۴۶, Anonymous ناشناس گفت...

الهی! ای خدا رو شکر که من هم بچه دارم می تونم امیدوار باشم یه روزی اینطوری شیرین حرف بزنه :)
واقعا که از آینه هم روشنترند بچه ها. و تصویر ما توشون راحت راحت دیده میشه!
ببوسش این نمکی رو دونه جان.

 

ارسال یک نظر

اشتراک در نظرات پیام [Atom]

<< صفحهٔ اصلی