چهارشنبه، تیر ۲۶، ۱۳۸۷

برای بهترین پدر دنیا



بابایی mon cheri دوستت دارم.ا
به اندازه کیکی موس، شکلات و همه چیزهای خوشمزه ای که برام می خری. ا
دوستت دارم نه برای این چیزهای خوشمزه، ا
نه برای اینکه من رو می بری ورزش، ا
یا اینکه من رو پشت خودت سوار دوچرخه می کنی، ا
یا نه حتی برای اینکه برام موزیک می ذاری یا فیلم و اسباب بازی وکتاب می خری.ا
دوستت دارم پاپا لی لی برای اینکه من رو باهوش تر و بهتراز بچه های دیگه نمی بینی. منو یه آدم معمولی می بینی و ازم انتظارات عجیب و غریب نداری. ا
نمی خوای وقتی بزرگ شدم نویسنده، فیلسوف، موزیسین یا دکتر و مهندس بشم. خلاصه اجازه می دی راحت نفس بکشم.ا
فکر کنم قبلاً هم بارها گفتم دوستت دارم، مثلاً همین که صبح ها وقتی از خواب پا می شی می گم مواظب باش از تخت نیفتی ............ا یا شبها وقتی بر می گردی خونه، اونقدر ذوق زده می شم و با سرعت میام طرف در که دیگه پا برام نمونده از بس ناخنم لای در شکسته ..........ا
روزت مبارک ! کادوت رو هم که قبلاً دادم! همون کراواتی که خودم توی مهد برات درست کردم، همون که دورش یه کش پلاستیکی هم انداختم، همون که باعث شد کلی بخندی.........
ا



8 نظر:

در ۲۶ تیر, ۱۳۸۷ ۱۲:۵۴, Anonymous ناشناس گفت...

مرسی دخترم، وقتی این را خواندم احساس نکردم نوشته مادرت است، انگار خودت با من حرف زدی، همین طور که امروز صبح بهم گفتی " پاپا تو عشق من هستی"!
می دانم که این جمله ها را بر اساس عادت نمی گویی و چون آنها را از کسانی که تو را دوست دارند شنیده ای به کسانی که دوستشان داری می گویی! راستی که " دوست داشتن" و "عاشق بودن" امانت دیگران است که ما به دیگری می دهیم، آوین بابا، دوستت دارم و امانتت را پاس خواهم داشت!

 
در ۲۶ تیر, ۱۳۸۷ ۲۲:۵۷, Anonymous ناشناس گفت...

Avine aziz, az didanet shoke shodam, to kei inhame bozorg shodi... vagean taghir kardi... babaye mehraboone avin rooze shoma ham mobarak bashe, va che hadieh zibaii az avin gereftid ... "doostat daram ra man delaviztarinshere jahan yafteam"

 
در ۲۷ تیر, ۱۳۸۷ ۰۵:۲۵, Anonymous ناشناس گفت...

وای خدا!
چقدر خوشحال شدم... این انگشت آوین انگار می گفت با تو ام منو ببین! البته که خطابش بابایی مهربونش بوده اما من هم از دیدنش ذوق زده شدم. توی آرشیو عکسی که ازش دیده بودم خوابیده بود و بستونکش افتاده بود روی لباسش...باورم نمیشه این همون خانوم نمکی باشه با این چهره زیبای خاور میانه ای!
حتما کلی خوش به حاله باباییش شده با این بست قشنگ.
آدم دختر به این گلی داشته باشه دیگه چی میخواد ازش غیر از خودش؟ هرچند این هم هنریه که فقط به نظر و در نگاه اول ساده میرسه... آوین خیلی خوشبخته که در کنارتون می تونه طعم آرامش دوست داشته شدن فقط و فقط برای وجود نازنین خودش رو بچشه و مطمئنا هر روز این عشق رو به نوعی به خودشما برمیگردونه. امیدوارم من هم بتونم یاد بگیرم این طور دوست داشتنو...
از بس شاد شدم همینطور بی وقفه دارم تایب می کنم... ببوسش این عزیز دردونه رو!

 
در ۲۸ تیر, ۱۳۸۷ ۲۱:۳۹, Anonymous ناشناس گفت...

dashtane dokhtari mesle avin barazandeye maman o babaeye
shayestei mesle shomast...man iman daram avin ye shaaaakhsiyate vizhe khahad dasht akhe mamano bababash rohe zendegiy ro be zibaee behesh hediye midan,be babaye mehrabon rozesh ro tabrik migam

done joon in postet kheiliiiiiiiiiiiiii ziba bod rastesh man ham ehsas kardam avin neshaste va ono neveshte.......behet tabrik migam babate khonevadeye kochiko por az safa o zibaeetun,,,,,,,,,,,,,,avin ro az tarafam bebos

fariba mamane ryan

 
در ۳۱ تیر, ۱۳۸۷ ۰۶:۳۲, Anonymous ناشناس گفت...

سلام سلام سلام
با من و پيشي كه به خاطر بي‌معرفت شدنمون قهر نكردين. ببخشين كه يه مدتي بود كمتر بهتون سر مي‌زديم. اميدواريم بتونيم جبران كنيم. اگه مي‌خواين بدونين چرا "ذوق‌مرگ" شده بودم بهم سر بزنين. راستي داداشم آرين و دوست گلم شايان(shayanvamaman.blogfa.com) هم مطلب جديد دارن.

 
در ۰۱ مرداد, ۱۳۸۷ ۰۶:۳۰, Anonymous ناشناس گفت...

دونه جون...وقتی امروز وبلاگت رو باز کردم یک چیزی توجهم رو جلب کرد. آخه من از وقتی این بست رو خوندم دارم به معمولی نگاه کردن به بچه ها فکر می کنم اینکه بهترین نباشند و خودمون رو اسیر این تر تر تر ها نکنیم. نمی دونم اما شاید از عنوان "بهترین بدر دنیا" با این نگاه یک کمی جا خوردم! می دونم که از سر محبت بوده و هر بدر و مادری برای بچه اش و هر بچه ای برای بدر و مادرش می تونند بهترین باشند اما خواستم ببینم خودت به این مساله توجه کرده بودی؟

 
در ۰۵ مرداد, ۱۳۸۷ ۱۱:۱۴, Blogger Unknown گفت...

چه نوشته ی زیبایی! چه خوشحال شدم من که بعد از مدتها عکس این خانم کوچولوی ملوس رو دیدم. روز پاپای آوین مبارک باشه! خوشبخت و شاد باشید و عروسکتون رو ببوسید از طرف من.

 
در ۱۸ مرداد, ۱۳۸۷ ۱۶:۵۳, Anonymous ناشناس گفت...

آوین جان یادت رفت: دوستت دارم بابایی که برام آواز می خونی و صدات رو ضبط می کنی که هر وقت نبودی بشنوم و دلم برات تنگ نشه.

 

ارسال یک نظر

اشتراک در نظرات پیام [Atom]

<< صفحهٔ اصلی