شنبه، خرداد ۱۵، ۱۳۸۹

خیالهای یک آوین کوچک 1

فقط خیالهای لطیف و رهای یک کودک می تواند آنقدر دور برود که در خیابان یک نفر را با سوپرمن اشتباه بگیرد و خیلی مطمئن با خوشحالی فریاد بزند: 
Eh "Super man" où vas-tu?
آهای سوپرمن کجا می ری؟


9 نظر:

در ۱۵ خرداد, ۱۳۸۹ ۲۲:۳۳, Anonymous leili mamane araz گفت...

dooste azizam, mamnoon az nahibat. amma vaqgean in jaii ke hastam aya khosh o ab o hava tar ast? ya in fagat tasavore vahie yek madare khosh khial ast? vagean niaz daram didgahe adamaye digar ra bebinam ta bedanam tasmime dorost kodam ast.... ey kash midanestam ke chera mandan ra entekhab kardeii....

 
در ۱۶ خرداد, ۱۳۸۹ ۰۰:۴۲, Anonymous فریبا مامان رایان گفت...

و کاش هنوز هم اون حس زیبایی کودکیمون رو حفظ کرده بودیم تا حقیقتهایی مسلم رو اینقدر براحتی انکار نکنیم.........
دونه خیلی دوستت دارم.و تلنگری که به لیلی زدی دقیقا همانی بود که من میخواستم بهش بگویم و این کامنت لیلی برایم فصلی از حرفهای ناگفته رو باز میکنه که نمیدونم چرا به زبانم جاری نمیشن!!!

 
در ۱۶ خرداد, ۱۳۸۹ ۰۲:۱۸, Blogger Unknown گفت...

سلام دوست من،داشتم یکی از نوشته هات رو می خوندم به نام شرق زدگی،بسیار لذت بردم،بسیار.

 
در ۱۶ خرداد, ۱۳۸۹ ۰۳:۰۰, Anonymous ناشناس گفت...

سلام دوست من،نظر بالا مال منه،آخه چرا اینقدر سخته اینجا نظر گذاشتن...

 
در ۱۶ خرداد, ۱۳۸۹ ۰۸:۱۵, Anonymous نیایش گفت...

مطلب پیشینت بسیار دلنشین بود.این کار را نیایش وقتی کارهای شخصی اش را انجام می دهم می کند دستهایم را می بوسد!
همیشه برفراز باشید!

 
در ۱۷ خرداد, ۱۳۸۹ ۰۴:۰۵, Anonymous فریبا مامان رایان گفت...

دونه جون ممکن نیست در شبکه مثبت باشی و حس ناخوشی رو تجربه کنی.هر جا حس ناخوشی سر میرسه علامتیه که داره میگه جایی کاری رو به اشتباه انجام دادیم و باید اصلاحش کنیم.و اینکه بعضی ها چشم باطن بین رو به چشمی که درون افراد را میبیند و اینده را میبیند و ...تعبیر میکنند وچه فریب ظریفی از شبکه منفی است این...اینها همه اتصال به شبکه منفی است .هر چه کثرت بیاره از شبکه منفی است .چنین افرادی اکثرا شاید واقعا بد بودن این توانمندیها رو ندونند.یکیش خود من.که با اشنایی با عرفان قدرت و عرفان کمال این رو فهمیدم .وضمن یک نه قطعی به انجام دوباره اونها و کمک از فرادرمانگرم از شرش راحت شدم...واقعا الان احساس رهایی دارم از این دام..نمیدونم سوالت رو جواب دادم یا نه؟!

 
در ۱۷ خرداد, ۱۳۸۹ ۰۴:۰۷, Anonymous فریبا مامان رایان گفت...

من یه کامنت در جواب سوالت فرستادم فعلا که نمیبینمش !حالا بعدا سر میزنم و اگر ارسال نشده بود دوباره برات مینویسم!!

 
در ۱۷ خرداد, ۱۳۸۹ ۰۴:۰۸, Anonymous فریبا مامان رایان گفت...

خوب حالا با این یکی شد 4 تا کامنت از من!...خیلیییییییی دوستت دارم دوست خوبم

 
در ۲۰ خرداد, ۱۳۸۹ ۰۵:۲۳, Anonymous ناشناس گفت...

دوست میدارم وبلاگت رو:)

 

ارسال یک نظر

اشتراک در نظرات پیام [Atom]

<< صفحهٔ اصلی