شاعرانه ها
آوین من شاعر زبردستی است، گاهی رفتارهایش، نقاشی هایش، حرفهایش و سوالهایش شعر نابی می شود که نمونه اش را هیچ جا ندیده ام.
دیروز یک مشت گل کوچک صورتی رنگ چیده، توی مشت های کوچکش نگه داشته، توی خانه آنها را توی یک کاسه بلور گذاشته و رویش آب ریخته تا زنده بمانند! وقتی کشفش کردم روی میز آشپزخانه، که رد آفتاب هم رویش افتاده بود! دلم برایش پر کشید برای شعر قشنگی که توی آفتاب غوطه می خورد
لامپ اتاق را خاموش می کند نور قرمز رنگ اسباب بازیش را روی دیوار پخش می کند و بعد توی دستش می چرخاند تا زاویه مناسب تری را پیدا کند بعد می گویدخیلی قشنگ می شه نه؟
آوین: مامان تو فکر نمی کنی خانم ش خیلی خوشگله ؟
من: آره اما به نظرت چرا اینقدر خانوم ش خوشگله؟
آوین: چون خیلی مهربونه
دیشب وقت خواب (نمی دانم به چه فکر می کرده!!) از اتاقش با صدایی آرام از من پرسید مامان وقتی من نبودم تو تنها بودی؟ تو می ترسیدی؟؟ و من که همیشه نباید بترسم این باراز همان فاصله طوری که بشنود گفتم: آره آوین من خیلی تنها بودم خیلی می ترسیدم وقتی که تو نبودی
پ ن: می دانم همه بچه ها شاعران بزرگی هستند اما خوب چه کنم که گاهی احساسات مادرانه اوج می گیرند و آدم اینطوری قربان صدقه دخترش می رود :))ا

6 نظر:
azizam, eshge oo be in shaere zendegi ham yek shere zibast. har dotatoon ro doost darim: kheili ziad.
hagh dari ke ghorboon sa dagheye in shaere mehraboon va bozorg beri.ghorboone oon dele pako bi ghalo ghashesh besham man.
88 shoma ham mobarak
بچه ها روحشون خیلی لطیفه گاهی کلماتی میگن که قلب و روح آدم رو تکون میده ببوس دختر شاعر مهربون رو. سال نوتون هم مبارک دوست عزیز
چقدر زیبا ............مادری به این زیبایی... دختری اینچنین لطیف ... وجودتون از زیباترین شعرهای خلقته.......کاش همیشه مادرانه هات رو با سخاوت اینجا مینوشتی .....پیشاپیش نوروتون مبارک و پر برکت و سلامت
چه خوب که گاهی احساسات مامان آوین قلمبه میشه و ما هم بهره میبریم از شاعرانه های این خانوم کوچولوی نازنین و لطیف...من عاشق اون خوشگله چون خیلی مهربونه اش شدم.......
دونه جان سال نوتون مبارک باشه. آوین کوچولو و خواهرش رو می بوسم و سال خوبی برای خانواده ی گرمتون آرزو می کنم.
ارسال یک نظر
اشتراک در نظرات پیام [Atom]
<< صفحهٔ اصلی