چهارشنبه، خرداد ۱۲، ۱۳۸۹

برای دخترک موفرفری من

همینطور که داشتم فرهای موهایش را از هم باز می کردم انگشتهای کوچکش را آرام بوسیدم! فکرش را بکن با همین دستهای کوچولو برای من یک قلب قرمز اکلیلی درست کرده روی اتیکت سفیدش هم نونو نوشته جشنت مبارک مامان! 

5 نظر:

در ۱۲ خرداد, ۱۳۸۹ ۰۵:۴۹, Anonymous زهرا گفت...

سلام.اولین باره که به خونتون سر میزنم.نوشته های زیبائی دارید و البته دخترک موفرفری خوشگلی هم.نوشته هاتون انگار برام آشنا است .در مورد کتابهای زیر بالشتی هم با شما موافقم و خیلی دوستشان دارم.با این تفاوت که مدتها است دلخوشیم همین کتابها و صفحاتی است که آخر شب با چشمهای خواب آلود و خسته می خوانم...
موفق باشید.

 
در ۱۲ خرداد, ۱۳۸۹ ۱۰:۴۰, Anonymous لیلی مامان اراز گفت...

قربون اون انگشت ها ی کوچولو برم.... یادته دونه جان یکروز تو وبلاگت علامت گذاشتی که امروز روزیه که انگشتهای کوچولوی من صاحب اثر انگشت میشه؟ حالا همین انگشتها همه قلبت رو تصاحب کردن:)

 
در ۱۴ خرداد, ۱۳۸۹ ۱۵:۳۴, Anonymous فریبا مامان رایان گفت...

دونه جون..حلاوت مادری از زبون تو واقعا شنیدنیه......روزت مبارک عزیزم....اون مو مجعدیهای زیبا رو رو از طرفم ببوس

 
در ۱۴ خرداد, ۱۳۸۹ ۱۵:۳۴, Anonymous فریبا مامان رایان گفت...

دونه جون..حلاوت مادری از زبون تو واقعا شنیدنیه......روزت مبارک عزیزم....اون مو مجعدیهای زیبا رو رو از طرفم ببوس

 
در ۱۶ خرداد, ۱۳۸۹ ۱۹:۳۵, Anonymous اردیبهشت گفت...

سلام دوست من.داشتم یکی از نوشته هایت را می خواندم و حسابی لذت بردم.درباره زن بودن بود.و شرق زدگی مان.و اینکه زن های آنجا لازم نیست که هی خود را اثبات کنند و ....بی هیچ تلاشی زن هستند و دائم عذاب وجدان مادر خوب بودن و آشپز خوب بودن و ...را ندارند.نوشته ات آبی بود بر جگرم.دستت درد نکنه.

 

ارسال یک نظر

اشتراک در نظرات پیام [Atom]

<< صفحهٔ اصلی