جمعه، مرداد ۲۰، ۱۳۸۵

گزارش پایان هشت ماهگی

یه چند قدمی سینه خیز می ره، بدون کمک می تونه بشینه اما همش باید مواظب باشیم نیفته. طبق معمول با هر آهنگی شروع به خوندن می کنه. یه چند وقتی هم هست که غریبه و آشنا رو از هم تشخیص می ده و بادیدن قیافه های جدید یا قیافه هایی که خیلی وقته ندیده شروع می کنه به گریه کردن! به اسباب بازی هاش زیاد علاقه نشون نمی ده بیشتر دوست داره با آداپتور و شارژر و سیم و کنترل و........بازی کنه. مرغ و خروسش رو خیلی دوست داره البته برای چلوندن و فشار دادن. عاشق تلویزیونه ما فکر می کنیم به این می گن جهش ژنتیکی چون من وپدرش اگه مجبور نمی شدیم تلویزیون نمی خریدیم البته بماند که الآن از بس تلویزیون روشنه اسم همه مجری ها و بازیگرا رو از حفظیم!!م
Posted by Picasa

5 نظر:

در ۲۰ مرداد, ۱۳۸۵ ۲۲:۵۸, Anonymous ناشناس گفت...

سلام مامان آوین، چه خوبه که من اولین نفرم...
می خواستم بنویسم که چرا آپ نمی کنید که دیدم عکس جدید این خانم خوشگله اومد، وای که چه چلوندی شده ماشاالله، اگر پیشم بود یه بوسی از اون لپش و دستاش می کردم که فکر کنم گریش در میامد، در ضمن فکر کنم همین چور پیش بره، آوین جون بزرگ شه به کارهای فنی و مهندسی علاقه نشون بده، خلاصه ،خدا براتون حفظش کنه...برای جمع خانواده تون بهترین ها رو آرزو دارم.

 
در ۲۰ مرداد, ۱۳۸۵ ۲۳:۱۳, Anonymous ناشناس گفت...

مامان آوین، قبلا هم براتون نوشته بودم، خیلی با احساس و متفاوت از آوین جون می نویسید، داشتم دوباره آرشیوتون رو در اون یکی وبلاگ می خوندم، وقتی که آوین تو دلتون بود، خیلی با احساس بود، یه آرامش خاصی به آدم می ده، از آشنایی با شما خوشحالم ...

 
در ۲۱ مرداد, ۱۳۸۵ ۱۸:۰۹, Anonymous ناشناس گفت...

سلام خانمی. چه بامزه است کارای این نی نی شما. جالبه که حسین هم به بازی کردن با وسایل خونه و جک و جونور بیشتر علاقه داشت تا اسباب بازی.
یه دنیا ببوسش. عکسشم که ما ایرانیها از دیدنش محرومیم.

 
در ۲۱ مرداد, ۱۳۸۵ ۲۳:۵۴, Anonymous ناشناس گفت...

آخه من تو رو با اون عروسکات با هم بچلونم قند و عسل خانم تو و ویانا با هم به جلو میرین این روزها ا زهمیشه شیرین ترین.

 
در ۲۵ مرداد, ۱۳۸۵ ۱۲:۴۷, Anonymous ناشناس گفت...

عجب دخترک ملوسی شده این آوین خانوم. از قول من یک بوس جانانه ازش بگیرین. ممنون از اظهار لطفتان . فرشته کوچولوی ما هم بد نبود گرچه از بس عجول بوده بجای 9 ماهگی در 6 و نیم ماهگی تشریف آورده است.

 

ارسال یک نظر

اشتراک در نظرات پیام [Atom]

<< صفحهٔ اصلی