شنبه، اردیبهشت ۰۱، ۱۳۸۶

فرق کرده ایم ........ا


ما هر سه حسابی تغییر کرده ایم :هم من، هم آقای پدر و هم آوین کوچولو.ا
شاید تغییر کردن آوین بیشتر به چشم بیاید، چون قدش بلند شده، چندتایی دندان در آورده و با چند کلمه ای که یادگرفته می تونه گلیم
خودش رو از آب بیرون بکشه.ا
من و آقای پدر اما قد وقواره مان همان است که بود، وضع دندان ها هم تعریفی ندارد و حرف زدن هم که با زندگی در فرانسه شده ایم مثال کلاغی که می خواسته راه رفتن کبک را بیاموزه! نمی دونم چطوری می شه تغییراتمون رو توضیح داد، شاید یه چیزی تو مایه تغییرات هورمونی که یهو همه چیز را دگرگون می کنه یه طوری که همه چیز، یک دفعه برای ما مهم شده، از گرم شدن کره زمین و آب شدن یخچال های آلاسکا و مردن ماهی ها در آبهای آلوده گرفته تا نجات گونه های در حال انقراض و سفر به کره ماه و آشپزی مدیترانه ای !ا
دیگر صدای موسیقی پسر همسایه که صبح های یکشنبه خواب را از چشم ما می گیرد، بهانه خوبی برای سحر خیزی است و داد و فریاد و سر و صدای بچه ها توی پارک که یک دم هم ساکت نمی شوند یعنی همه چیز به خوبی پیش می رود و بچه ها در امن و آسایش مشغول بازیند.ا
بله خیلی چیزها در همین مدت کوتاه عوض شده من فهمیده ام که آزمایش تروزومی 21 همیشه برای محروم کردن یک بچه از زندگی نیست، بعضی وقتها آماده شدن برای استقبال از یک کودک متفاوت است. فهمیده ام که هر جای کره زمین که باشی همیشه یک چیزهایی داری و یک چیزهایی نداری. فهمیده ام که آدمهایی که مثل هم فکر می کنند مثل هم لباس می پوشند مثل هم غذا می خورند و مثل هم زندگی می کنند فرقی نمی کند که کجای دنیا باشند. ا
هزار تا تجربه پیدا کرده ایم، مشکلات جدیدی سر راهمون سبز شده و راه حل های تازه ای هم پیدا کرده ایم.........
همه اینها چیزی نیست جز معجزه پدر و مادر شدن!
ا


پ ن: راهنمای عزیز فرق کرده ایم اما نمی دونم.... یعنی بزرگ تر شده ایم ؟؟!!
ا
من هم می گم به امید دیدار به قول فرانسوی ها زمین گرد است، خدا را چه دیده ای......ا


2 نظر:

در ۰۲ اردیبهشت, ۱۳۸۶ ۱۰:۰۶, Anonymous ناشناس گفت...

سلام

اجازه بده تصور خود را بعد از خواندن ياددشت قشنگت با يك تمثيل بيان كنم. فردي را در فضاي بازي قرار مي‌دهند. فضايي خالي كه هيچ چيز به چشم نمي‌خورد. او بر روي صندلي نشسته و به رو برو نگاه مي‌كند. به چهره او دقت كن. ساده و بدون واكنش خاص. گل زيبايي را به او نشان مي‌دهند. لبخندي در چهره‌اش ظاهر مي‌شود. تصوير يكي از عزيزان از دنيا رفته: غم. حيوان خطرناك: ترس. شايد بشود اين استنباط را داشت كه نگاه ما به ديگران، چهره ما را شكل مي‌دهد. فرم نگاه من متاثر از چيزي است كه به آن توجه مي‌كنم.
اين بار لحن نوشته‌ات فرق كرد. مثل آدم بزرگا نوشته‌اي. چه اطلاعاتي! من كه بعضي را متوجه نشدم. دفعات قبل، به كودك نگاه مي‌كردي و كودكانه مي‌نوشتي (اول يه کمي دور خودش مي چرخه، بعد زانوهاش رو خم مي کنه، راست مي کنه، خم مي کنه، راست مي کنه)، و اين بار به خود نگاه كردي و نوشتي (هزار تا تجربه پيدا کرده ايم، مشکلات جديدي سر راهمون سبز شده و راه حل هاي تازه اي هم پيدا کرده ايم). به گمانم مدتي بود كه اين كار را نكرده بودي. البته هر طور بنويسي خوب است.
بله، بزرگتر شده‌ايد (بزرگ شدن = كامل شدن) و پر از تجربه. هر ايراني مهاجر، سفيري است در خارج و گنجيه‌اي براي ايران. قدرش را بدانيد كه اين فرصت به هركسي داده نشده.

هديه امروز به آوين: http://raahnama.persiangig.com/audio/bekhand.wav
آدرس وبلاگم را ننوشته بودم هم به خاطر عادت، و هم به گمان اينكه مي‌شناسي.

به اميد ديدار
خدانگهدار

 
در ۰۶ اردیبهشت, ۱۳۸۶ ۱۵:۰۷, Blogger ليلا گفت...

Neveshtehato doost daashtam, dokhmalet ham kheyli naze. Baa ejaze behet link daadam. :)

 

ارسال یک نظر

اشتراک در نظرات پیام [Atom]

<< صفحهٔ اصلی