کتاب هایی برای روزهای آبله مرغانی
این روزها داریم کم کم با آبله مرغان خداحافظی می کنیم اما خواستم تجربه شخصی خودم را در باره این بیماری مهربان که بالاخره دیر یا زود سراغ همه می رود، بنویسم. روزهای تب و خستگی و دل درد خیلی طولانی نیستند و به سرعت سپری می شوند اما برای بچه های سه سال به بالا که به تغییرات ظاهری خود حساس هستند تازه آبله مرغان از وقتی شروع می شود که دانه ها قرمز می شوند و شروع به خشک شدن می کنند.
یادم می آید آوین برای اولین بار که خودش را در آینه دید خیلی غمگین شد از اینکه صورتش زخم شده و کمی هم ترسیده بود. بعدها یادم افتاد توی کتابخانه کتابهایی دیده بودیم که خیلی سرسری از کنارشان گذشته بودیم، کتابهایی که روزهای سخت گریه و خستگی می توانستند دوستهای خوب و مهربانی باشند! فکر می کنم برای بچه ها خیلی اطمینان بخش است که بخوانند حتی مثلاً بابا نوئل هم آبله مرغان می گیرد یا چه می دانم شخصیت های محبوب دیگری که توی ذهنشان همیشه تحسینشان می کنند را با دانه های قرمز روی صورتشان ببینند. خلاصه از ما که گذشت دختر کوچولو هم کوچکتر از آن است که بفهمد دقیقا چه بر سر ریخت و قیافه اش آمده این روزها، اما امیدوارم این تجربه برای بقیه مفید باشد.





6 نظر:
شکر خدا که رد شدید از این روزهای سخت...گمونم خارش دونه ها خیلی عذاب اوره برای بچه ها اما راستش به بدظاهری دونه ها فکر نکرده بودم....
الهی سلامتی با برکتی شامل حال بچه ها باشه
میبوسمتون و براتون خیر و سلامتی ارزومندم.بیادتون بودم و هستم همیشه
خدا را شکر که روزهای خداحافظی با این مهمان ناخوانده فرا رسیده...و ممنون از تجربیات ارزنده ات.
پایدار باشید.
:)
شما درد را هم زیبا به تصویر می کشید و این یعنی زیبازیستن و زیبا اندیشیدن!
خدا رو شکر که تو سن کم گرفتش،وگرنه در مورد آبله مرغون هر چی سن بالاتر می ره به دلیل قویتر شدن سیستم ایمنی،و مقاومت بدن بسیار حاد تر دیده می شه.من نوشته هات رو خیلی دوست دارم باز هم بنویس.
سلام دونه جان.افسانه هات واقعا قشنگ بود.هیچ نمی دانستم چنین داستانهایی دارند درخت های بائو بائو.و دو جملۀ آخرت،زنده ام کرد.مرسی دونه جان از اینهمه همدلیت.مرسی که هستی.دو جملۀ آخرت آبی بود بر داغی دلم.می بوسمت
ارسال یک نظر
اشتراک در نظرات پیام [Atom]
<< صفحهٔ اصلی