جمعه، مهر ۰۸، ۱۳۹۰

قصه خانوم واو

من اینجا دلم برای خانوم واو تنگ میشود. خانوم واو شصت ساله یک بار به من گفت هیچ وقت ازدواج نکرده چون کسی به او نگفته دوستش دارد. خانوم واو بچه ندارد یکبار دیگر به من گفت حالا که بچه ندارد هیچ وقت فکر نکرده اگر داشت چه می شد و چه نمی شد. خانوم واو برای من تعریف کرده روز تولد هفده سالگی پدرش را از دست داده بعد در بیست و یک  سالگی دست راستش از کار افتاده مادرش او را هیچ وقت نبوسیده مادربزرگش افسرده بوده همیشه اشک میریخته .... 
خانوم واو خیلی چیزهای دیگر را برای من تعریف نکرده خیلی چیزهای غمگین دیگر را  اما مطمئنم برایشان زاری نکرده غر نزده به زمین و زمان بد نگفته. 
 من اینجا برای چشم‌های غمگین و ناامیدی که فکر می کنند شاد زیستن راز و رمز دارد قصه خانوم واو را تعریف می‌کنم :

توی آشپزخانه خانوم واو آفتاب می‌افتد روی فنجان‌های قهوه سفالیش روی رومیزی گل گلیش، خانوم واو تا حالا چند بار گفته آفتابی را که توی خانه‌اش می‌افتد دوست دارد. 
خانوم واو صبح‌ها را با یک فنجان چای در وان حمام فسقلیش شروع می‌کند با چنان لذتی آن را برایت وصف می‌کند که تو گمان می‌کنی در سواحل دریاهای دور دست قهوه نوشیده است. خانوم واو دوست دارد شبها توی تخت کتاب بخواند خانوم واو از پیری نمیترسد از تاریکی از سکوت از هیچ چیز نمیترسد. خانوم واو آدمها را دوست دارد خیلی راحت آنها را به خانه اش راه می دهد به آنها دل می بندد. خانوم واو وقتی افتاد و دندانهایش شکست گفت خیلی خوش شانس است چون دندانپزشکش خیلی زود به او وقت معاینه داده.......
چشمهای غمگین ناامید اما انگار که قصه شاه پریان را گفته باشی می گویند خوب بعدش چی؟ بعدش چی می شه؟

برچسب‌ها:

3 نظر:

در ۰۹ مهر, ۱۳۹۰ ۱۴:۲۳, Anonymous اردیبهشت گفت...

خیلی زیبا بود.جالب اینکه چقدر لایک خورده این پستت.

 
در ۱۱ مهر, ۱۳۹۰ ۲۲:۲۱, Anonymous اردیبهشت گفت...

کی جرات بکنه با شما قهر بکنه خانوم؟گیرم که بی وفا باشی.
هنوزم می گم بترکه چشم حسود...هنوز داره لایک می خوره پستت.

 
در ۱۹ مهر, ۱۳۹۰ ۰۴:۳۰, Anonymous فریبا گفت...

وای خدای من چقدر حیفه که کمتر از قبل مینویسی....عاشق نوشته هات هستم.......هممممممممممممممیشه..........چقدر حس کردم متنت رو ........دیدم اون قیافه هایی که هی میپرسن خوب بعد چی ؟ بعد چی؟ واقعا دنیال اکسیری هستند که از توی اون داستان بدی دستشون...........

 

ارسال یک نظر

اشتراک در نظرات پیام [Atom]

<< صفحهٔ اصلی