از گلهای کوچک گلدان
آوین:
خسته نباشی
بعد از اینکه همه جا را تمیز کردم با آب گرم دستهایم را شستم و منتظر بودم تا کمی کرم بزنم بلکه خشکی و زبریشان کم شود. اوه مامان دستت مثل دست جادوگرها شده! نه ناراحت نشی ها فقط دستت خودت که مهربونی جادوگر نیستی!!!
مدرسه یا خونه خاله
مامان من شاید فردا مدرسه نرم، گفتم بهت بگم!!
وای خدا چقدر رحم کرد!
لیوان شیر از دست خواهر کوچولو می افتد و جاری می شود
آوین: اوه مامان خدا رحم نکرد!!
خواهر کوچولو:
ابراز محبت
بابا من امروز دلم برات تنگ شد برات گریه کردم. خوشحال شدی؟!
سرگرمی
لابه لای کتابهای فرانسویش یک کتاب دارد که همه موجودات ترسناک را به شکل مضحکی مسخره کرده تا بچه ها به ترسشان غلبه کنند. هر شب با کلی هیجان آن را می آورد و با اشتیاق فراوان همه آن ترسناک ها را بارها و بارها مرور می کند.
کتاب مورد علاقه
رفته ایم کتاب بگیریم مامان من یه کتاب می خوام که وحشتناک باشه که توش آدم بدجنس باشه!!
دوست کوچولو
مامان من می خوام یه دوست پیدا کنم که دستها و پاهاش مثل من کوچیک باشه (یعنی هم قد خودم باشه)!
بالاخره باید دلیلی برای خریدن باشد
توی اسباب بازی فروشی با اشاره به وسایل نوزادها: مامان وقتی کوچیک شدم اینو برام می خری!!!!
معیار خوشگلی
مامان آوین به من می گه تو زشتی من که فرفریم خوشگلم، مگه نه؟

2 نظر:
اول از همه قربون اون فرفری برم....دوم چقدر خدا رحم نکرد اوین خوشم اومد....و سوم خیلییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی دوستتون دارم.....تصورش رو کن این کوچولوها نسیت به سنشون به زیبایی نگاه و کلام مامانشون دارن با دنیا ارتباط برقرار میکنن....خیلی ذوق داره دیدن این زیبایی که دونه ما داره سه تا میشه......
جون چه نازن! :)
ارسال یک نظر
اشتراک در نظرات پیام [Atom]
<< صفحهٔ اصلی