!پسرکی که نمیدانست سوییشرتش دخترانه است
قبل از بسته شدن در خودش را پرت کرد تو. زیپ سوییشرتش را کشید پایین و فالهایش را درآورد. هیچ کس نگاهش نمیکرد مبادا پیله کند. توی راهرو باریک و خلوت یک بار تا ته رفت و برگشت.
خانوم میشه اینو نگه دارید؟ فالها را به زور داد دست یه نفر زیپ سوییشرتش را بالا کشید و رو به ما، طوری که همه بشنویم گفت خیلی گرمه زیپشم میاد تا بالای گردنم مثل شال گردن!
منتظر تآیید نماند تا در باز شد پرید بیرون!
کاش خوشحالی پسرک حداقل تا آخر پاییز امسال دوام بیاورد کاش اصلاً هیچ وقت نفهمد سوییشرت نارنجی رنگی که رویش ستارههای کوچک نقرهای دارد، دخترانه است!

1 نظر:
دونه تو یک نویسنده ای.........نه یک شاعری....کمترین موضوع را به زیباترین نگاه با نابترین حس تبدیل میکنی به متنی تاثیر گذار....بنویس...همیشه نوشته هات رو دوست دارم.
و اون پسرک که از روزگار امروز فال فروشسش را تجربه میکند خیلی دوست دارم بدونم وقتی یک مرد میشه با سیبیل شاید هم بدون سیبیل اون موقع داره چی رو تجربه میکنه....کاش ...
ارسال یک نظر
اشتراک در نظرات پیام [Atom]
<< صفحهٔ اصلی