سه‌شنبه، فروردین ۱۵، ۱۳۹۱

شاهنامه خوانی قبل از خواب

 دختر کوچکم غمگین بود و می گفت آنقدر دلش که نه قلبش برای آنهایی که دوستشان دارد تنگ شده که اشک‌هایش همین طوری خودشان می‌آیند. من هم برای آرام کردنش گفتم خیلی خوب است که توی قلبش این همه آدم هست که دوستشان دارد چون بعضی بچه‌ها  کسی توی قلبشان نیست. بعد همین طوری بدون هیچ تصمیم قبلی گفتم من امشب برات قصه بچه‌ای را تعریف می‌کنم که به خاطر ظاهر عجیبش هیچ کس دوستش نداشت و اینطوری قصه زال شروع شد.
از تولد زال و رها کردنش در دامن کوه شروع کردم.
......آفتاب چشم‌های زال را می‌زد و پوست سفیدش را می‌سوزاند. زال شروع کرد به گریه کردن اشک‌هایش از روی گونه‌هایش سر می‌خورد و می‌رفت توی موهای سفیدش. حالا دیگر موهایش خیس خیس شده بود اما کسی به سراغش نمی‌آمد. تا اینکه سایه‌ای بزرگ روی سرش پدیدار شد و نسیم خنکی شروع به وزیدن کرد........
 ... بعد  سیمرغ آمد و زال تنها را که تا آن لحظه قلبش خالی بود با خودش برد بالای کوه البرز. ...
 زال روزها بر بال‌های سیمرغ می‌نشست و با هم توی آسمان پرواز می‌کردند و می‌رفتند به دورترین جاها. زال  حالا خوب می‌دانست که آدم ها از آن بالا چقدر کوچک و ناچیزند. وقتی توی آسمان بود فکر می‌کرد همه چیز را می‌شود یک طور دیگری دید و فکر می‌کرد می‌تواند همه چیز را، حتی پدر و مادرش را دوست داشته باشد.
سیمرغ به زال گفته بود نباید قلبش خالی باشد قلبهای خالی ترسناکند خیلی زود خانه جادوگرهای زشت‌رو می‌شوند.
زال شبها سرش را فرو می کرد توی پرهای رنگین سیمرغ که هر شب او را مهمان  شهر پری‌های زیبارو می‌کردند......

رسیده‌ ایم به قصه عاشقی زال، هر قسمت را که می خوانیم مینیاتورهایش را هم پیدا می‌کنم. عکس بالا هم مربوط به ملاقات زال و رودابه است. بچه ها هنوز چشم‌هایشان به مینیاتورها عادت ندارد و وقت می برد تا ذائقه شان رشد کند. اما قصه را خیلی دوست دارند.



3 نظر:

در ۱۶ فروردین, ۱۳۹۱ ۱۰:۲۸, Anonymous زهرا(مامان مهتاب گفت...

چه ایده خوبی بهم دادی.تا حالا فکر نکرده بودم دخترم را با مینیاتور آشنا کنم.قصه های شاهنامه با مینیاتور یه چیز دیگه است.

 
در ۱۶ فروردین, ۱۳۹۱ ۱۹:۱۱, Anonymous مریم گفت...

چه دختر شیرینی .. چه مامان خوبی.. ازتون یاد میگیرم .. می خونمتون:)

 
در ۱۷ فروردین, ۱۳۹۱ ۰۸:۲۳, Anonymous اردیبهشت گفت...

خیلی زیاد لذت بردم.

 

ارسال یک نظر

اشتراک در نظرات پیام [Atom]

<< صفحهٔ اصلی