چهارشنبه، آذر ۳۰، ۱۳۹۰

سی و پنج سالگی


بچه‌ها از پدرشان شنیدند که تولدم است و باید بگویند مبارک باشد.  آوین کارتی را که توی مدرسه درست کرده بود به من داد. دوستش داشت، اتفاقی آن روز توی مدرسه کارت درست کرده بودند اما به من گفت برای تولد من درست کرده. باور کردم. دختر کوچکتر هم یک چیزی توی به قول خودش مدرسه کوچیک ها درست کرده بود اما گفت این که کادو نیست، کارت کادو هست! چشمهایش برق زد بعد برای اینکه گریه نکند که چرا کارتی ندارد که به من هدیه بدهد کلا بحث را عوض کردیم. برای بچه‌ها قصه خواندم آوین شعرش را حفظ کرد. دختر کوچکتر گفت می خواهد با اگوستن ازدواج کند. آوین گفت نه اون فرانسه زندگی می کنه تو باید با یکی ازدواج کنی که ایران زندگی می کنه. نمی شه می فهمی؟ چرا چون بعداً آگوستن برای مامان باباش گریه می کنه؟ 
آوین گفت مامان tomber amoureux  به ایرانی چی می شه گفتم یعنی عاشق شدن ، گفت عاشق شدن یعنی چی گفتم یعنی  tomber amoureux دیگه ! گفت نه خود عاشق شدن به ایرانی یعنی چی؟
سی و پنج سالگی از راه رسید. چهار روز است. آرام، ساکت، مظلوم. توی روزی که مثل همه روزهای دیگر بود.

7 نظر:

در ۳۰ آذر, ۱۳۹۰ ۱۵:۱۶, Anonymous اردیبهشت گفت...

تولدت مبارک...

 
در ۰۲ دی, ۱۳۹۰ ۰۰:۲۳, Anonymous maryam گفت...

ba hame vojodam behtarin ha ro baraye khodet va arosak hat arezoo mikonam ....tavalodet mobarak fereshte zendegie man.
baraye oon 2 ta fereshte koochooloo ham arezoo mikonam ashegh tarin va mashoogh tarin dokhtaraye donya bashan va ghalbeshoon hamishe garm bashe.che irani,che faransavi...oon jooje akhe chi mige akheeeeeeeeeeee,....oon jooje chi mige ..man mimiram barashon :*
tavalodet ye alame mobarak.kash pishetoon boodam .miboosamet azize delam ...maman khanoome khoshgel o ba hoosh o mehraboon naaaaaaaaaaaaaaaaaz

 
در ۰۳ دی, ۱۳۹۰ ۲۰:۰۷, Anonymous راهنما گفت...

تقريبا هم سنيم؛ يه هوا كوچكتر
مبارك باشه :)

 
در ۰۷ دی, ۱۳۹۰ ۲۰:۳۸, Anonymous فریبا دناک گفت...

تولدت مبارک عزیزم.....چقدر زیباست بزرگ شدن و رشد کردن..چقدر زیباست سن گرفتن و هوشمندتر شدن.......برات ارزوی دهه هایی بسیار بسیار زیباتر از سه دهه گذشته دارم سرشار از شادی و سلامتی و بالندگی

 
در ۰۱ بهمن, ۱۳۹۰ ۰۳:۴۴, Blogger ليلا گفت...

تولدت مبارک. :)

 
در ۲۹ بهمن, ۱۳۹۰ ۱۱:۳۳, Blogger Minou گفت...

تولدت با اندکی تغییر مبارک! ای بابا من که چهل سالم شد! تو کلی جوونی دوست من
: )..با خوشحالی تمام باید بگم که ما برگشتیم و می مونیم ..بوس به فرشته های کوچکت!
مادر وندلا مهشید

 
در ۲۹ بهمن, ۱۳۹۰ ۱۱:۳۳, Blogger Minou گفت...

..منظورم با اندکی ناخیر بود ..؛ )

 

ارسال یک نظر

اشتراک در نظرات پیام [Atom]

<< صفحهٔ اصلی