شش سالگی مبارک
شش سالگی انگار بلوغ بچگی است. آدم یهویی از کارهای بچهاش شگفت زده میشود از رازهای کوچکش از تواناییهایش برای خنداندن برای گریاندن......
از افتادن دندانش که حتی لق هم نیست میترسد از تک و توک موهای سفید من، از بزرگ شدن خودش،از پیر شدن من.
دوست دارد موهایش همینطوری هی بلند و بلندتر بشود مثل باربی راپونزل بعد هی میپرسد
توی استخر چطوری موها را توی کلاه استخر جا بدهم؟
برات یه کلاه خیلی بزرگ میخرم.
توی خیابون چطوری راه برم روی زمین نکشه؟
من پشت تو راه میافتم و موها را توی دستهام می گیرم.
دستهاش خیلی کوچولوست با همانها از صبح تا شب نقاشی میکشد بعضی وقتها ساعتها، اگر اصرار من نباشد کشیدن را رها نمیکند. یک بار گفت می خواهد نقاش بشود گفتم هستی لازم نیست بشوی خندید. خیلی وقتها که می خندد ژست خجالت کشیدن را هم میگیرد.
چند روز پیش پشت در یخچال به خواهرش میگفت ببین من و تو سالاد رو با کچاپ می خوردیم، مایونز کمه می ذاریمش برای مامان چون دوست داره!
خواهرش هم گفت اوهوم!

6 نظر:
tavalode avine azizam mobarak...barash behtarin ha ro arezoo mikonam...beboosin dokhtaraye nazo.. mamane yalda
تولدش مبارک باشه.
آنقدر زیبا بود که نتوانستم فقط به خواندنش در گوگل ریدر بسنده کنم و ساکت بمانم.
عزیزانــــــــم از خیلی دورها مـــــــی بوسمتان. به امید دیدار
ای قربون این شش ساله با شعور و خانم برم من............
اوین عزیزم الهی سالهای سالبرقرار باشی و سربلند و موفق و شادمان زندگی رو در اوج سلامتی تجربه کنی......خیلیییییییییییییی لذت داره دیدن بزرگ شدنت ...دونه نازنینم ازت ممنونم که مینویسی
عزیزم شش سالگی ات مبارک باشه. دونه عزیز اون مایونز خوشمزه نوش حونت باشه حقا که لایق لذتش هستی...
ارسال یک نظر
اشتراک در نظرات پیام [Atom]
<< صفحهٔ اصلی