یکشنبه، دی ۰۴، ۱۳۹۰

دختری که سه سال و سه ماه دارد

صبح  بعد از بیدار شدن از خواب:

- مامان چرا اسم منو یه چیز دیگه نذاشتی؟
- اسمت رو دوست نداری؟ 
- نه یه چیز دیگه رو بیشتر دوست دارم
- دوست داری اسمت چی باشه؟
- قیم 
- قیم؟ (بر وزن بستنی کیم)
- باشه از امروز به تو می گیم قیم (هر چند که آوین می گه : اه اه اه چه اسم قشنگی نیست!)
قیم بیا اینجا، قیم اسباب بازی ها رو جمع کن، قیم بیا غذا بخور، قیم جیغ نزن، قیم کلید کجاست؟، قیم چرا سرفه کردی؟ ، قیم سیب می خوری؟
وقیم که با اشتیاق جواب می ده!

شب قبل از خوابیدن:
- مامان دیگه قیم دوست ندارم اسم خودمو صدام کن ! 

4 نظر:

در ۰۷ دی, ۱۳۹۰ ۰۵:۰۴, Anonymous اردیبهشت گفت...

خوشحال که چه عرض کنم.تنها حسم اینه که وقتی دیدمت باید من اول سلام کنم
P-:

 
در ۰۷ دی, ۱۳۹۰ ۰۵:۰۶, Anonymous اردیبهشت گفت...

راستی چی می شه بیای و یه شعبه از دونه توی یکی از وبلاگ های فارسی باز کنی و اینهمه خلق الله رو بی نصیب نذاری از پست هات؟بسکه زور داره این فیلتر شکن...من خودم همیشه تو گوگل ریدر می خونمت اما اونجا که نمیشه نظر گذاشت...

 
در ۰۷ دی, ۱۳۹۰ ۲۰:۳۵, Anonymous فریبا دناک گفت...

چقدر شیوه ارتباطت رو با این عروسکا دوست دارم...خیلی خیلی زیبا باهاشون رتباط برقرار می کنی...این سه سال و سه ماهه نازنین رو از طرفم ببوس

 
در ۰۱ بهمن, ۱۳۹۰ ۰۳:۴۳, Blogger ليلا گفت...

:):):)

 

ارسال یک نظر

اشتراک در نظرات پیام [Atom]

<< صفحهٔ اصلی