باید میرفتم برای خرید کادوی تولد. اما سنگین شده بودم، سخت بود نگاه کردن توی صورت پرنسسهایی که لبخند میزدند. همه جا دخترهای مدرسه سوخته همراهم بودند. نمیدانم از این به بعد از دیدن صورت قشنگ سفید برفی و سیندرلا چه حالی میشوند.
من آوین هستم. با مامان و بابا و خواهر کوچولوم توی یه شهر کوهستانی در جنوب فرانسه زندگی می کنم.
عاشق نقاشی وموزیک و شنا و شکلاتم .راستی یادم رفت بگم من حیوونها رو هم خیلی دوست دارم از حلزون و عنکبوت گرفته تا کبوتر و گوسفند و اسب آبی
........
1 نظر:
درد و دیگر هیچ....
خیلی دوست داشتم اینجا را..خوشوقتم دونه عزیز
ارسال یک نظر
اشتراک در نظرات پیام [Atom]
<< صفحهٔ اصلی