هر چی گفتم بیا روی هم را ببوسیم قبول نکرد. مجبورم کرد دستمال خیس را بگذارم یه گوشه، دستکش سه لایه مرطوب و چسبناکم را دربیاورم و بعد دستهام را بوسید، دختر چهار ساله من ...
می خونت همیشه...عاشق این مینی مال های مادرانه ات هستم...برای هر دو پست قبلی کیف کردم.برات تو ریدر لایک زدم.اینجا نمی تونم بیام غالبا و در ریدر می خونمت همیشه.خیلی دوست دارم مادرانگی ات رو.
من آوین هستم. با مامان و بابا و خواهر کوچولوم توی یه شهر کوهستانی در جنوب فرانسه زندگی می کنم.
عاشق نقاشی وموزیک و شنا و شکلاتم .راستی یادم رفت بگم من حیوونها رو هم خیلی دوست دارم از حلزون و عنکبوت گرفته تا کبوتر و گوسفند و اسب آبی
........
3 نظر:
می خونت همیشه...عاشق این مینی مال های مادرانه ات هستم...برای هر دو پست قبلی کیف کردم.برات تو ریدر لایک زدم.اینجا نمی تونم بیام غالبا و در ریدر می خونمت همیشه.خیلی دوست دارم مادرانگی ات رو.
اسم پست قبل معرکه بود.
: )
ارسال یک نظر
اشتراک در نظرات پیام [Atom]
<< صفحهٔ اصلی