آوین و سیلوی
سیلوی خانم پیریه که توی مهد از آوین نگهداری می کنه. قد بلند، کمی چاق، با موهای سفید کوتاه. یک مادربزرگ به تمام معنا. دختری همسن و سال من داره که در شهر دیگه ای زندگی می کنه و همین باعث می شه به هم احساس نزدیکی کنیم. خانم مهربونیه و حتماً تجربه زیادی هم داره اما بعضی وقتها اتفاقهایی می افته که باعث می شه به توانایی اون برای نگهداری از بچه ها شک کنم، مثلاً چند روز پیش که رفته بودم دنبال آوین دیدم شیشه شیر یکی از بچه ها رو یادش رفته کجا گذشته و سراسیمه همه کمد ها و قفسه ها رو دنبال شیشه شیر می گشت! بارها دیدم که شلوغی و سر وصدای بچه ها اذیتش می کنه، به هر حال توی این سنین آدمها بیشتر به آرامش و استراحت احتیاج دارن، فکر می کنم این شغل برای سن و سالش مناسب نیست. اما هر چی که هست آوین خیلی دوستش داره علی تعریف می کنه چند روز پیش که آوین رو برده مهد به محض رسیدن آوین اونقدر هیجان زده شده که قلبش تند تند می زده وهمش دست و پا می زده که بره پیشش! البته نمی دونم این علاقه به سیلویه یا علاقه به محیط مهد و بازی کردن با بچه ها به هر حال گویا آوین راضیه خوب فکر می کنم همین کافی باشه!ه

3 نظر:
از محبت و دوستيتون ممنون يك موقع ها ادم از زيبايي اين دنياي مجازي نمي دونه چي بگه...
خوشحالم كه اوين نازم مهدشو دوست داره و متن قبل بي نظير بود
سلام مامان آوین، ظاهر امر نشون میده که آوین آداپته شد، خیلی عالیه
اینط.ری وقتی می دونی که بهش خوش می گذره خودتون هم خیالتون راحت تره،
راستی برای خودت چطور؟؟ آداپته شدی؟؟
سخت نیست؟؟
سلام
ممنون که بهم سر زدی
در مورد دی کر و اون خانم مسنه.
همانطوری که می دونی کار با یک بچه سخته چه برسه یهو چند تا بشن.
واقعا طرف باید هم خیلی بچه دوست باشه و هم خیلی پر انرزی و اصلا و اصلا این شغل مناسبی واسه مسن ها نیست چون به قول شما آنها در این سن وقت استراحت کردنشون است و هم اینکه انرزی کمتری دارن و اگه دیدی که شیشه شیرها را چند باری فراموش کرده کجا گذاشته خیلی مراقب باش چون اینها علایمی است که نباید اصلا یک معلم دی کر که ما اینجا بهش می گیم
ECE
داشته باشه حالا برای اینکه خیالت راحتر هم باشه گاهی وسط روز و بی خبر به دی کر برو و وضعیت را بسنج.
باز هم ممنون به خاطر حضورت و خوشحال می شم باز بیای
ارسال یک نظر
اشتراک در نظرات پیام [Atom]
<< صفحهٔ اصلی