رویایی که واقعی شده
پارسال همین موقع ها:
گل بابا، امروز در دانشگاه هستم و دست و دلم بکار نمیرفت، انتظار هم بد دردی است، ولی این انتظار شیرین است، انتظار یک عشق، یک محبت و یک فرزند همیشه عزیز است، دوستت دارم بابایی،
گل بابا، امروز در دانشگاه هستم و دست و دلم بکار نمیرفت، انتظار هم بد دردی است، ولی این انتظار شیرین است، انتظار یک عشق، یک محبت و یک فرزند همیشه عزیز است، دوستت دارم بابایی،
| ali | چهارشنبه 4/8/1384 - 13:45 |
| عزیزم دو ماه دیگر می آیی، دیگر ما به روز شماری افتادهایم، مامانی مهربانانه وزن روزافزون تو را جابجا میکند، تو را نوازش میکند، و چه خوب، خود را برای تولد تو آماده میکند، دخترم، همیشه مادرت به تو عشق میورزد تو هم دوستش داشته باش. | |
| ali | چهارشنبه 4/8/1384 - 13:40 |
| بابایی، این روزها با مامانی اسمهای قشنگی را برایت زمزمه میکنیم، راستش من همیشه با خودم فکر میکنم تو زیبندۀ همه آن اسمها خواهی بود. مهم نیست که معنا دار یا قدیمی باشد، مهم این است که تو حتما آنها را شخصیت میدهی، و هر کدام از آنها را با وجود نازنینت اعتبار میبخشی، همچنانکه نامهای بزرگ را آدمهای بزرگ اعتبار دادهاند. | |
| ali | چهارشنبه 4/8/1384 - 13:39 |
| دختر گل بابا، نگاه همراه با شادی و برق چشمانت از هم اکنون برایم دوست داشتنی است من از هم اکنون تو را در قلبم احساس میکنم، شور و شعف دیدارت گاه بیقرارم میکند. این روزها همش تو را در آغوشم حس میکنم، تجسم چهرۀ خندانت به من نیرو میدهد و تصور بازیهای کودکانهات مرا آرامش میبخشد | |

3 نظر:
خدا حفظش کنه براتون و در کنار هم شادی هاتون را تقسیم کنید
چقدر قشنگ بود،
سلام عزیزم، آره من برات پیغام گذاشته بودم، بالاخره بلفنمون وصل شد من هم ذوق زده بودم، ولی خوب خونه نبودی انگار، باهات تماس می گیرم
این یعنی اینکه دارین برای تولد یک سالگیش آماده میشین :)
ارسال یک نظر
اشتراک در نظرات پیام [Atom]
<< صفحهٔ اصلی