مرسی زندگی
چهار شنبه بعدازظهر: وقتی رفتم دنبال آوین دیدم که لپاش گل انداخته و ساکت روی صندلیش نشسته. مربیش گفت تب داره و غذا هم نخورده. ه
می دونستم تلاش برای اینکه از دکترش وقت بگیرم بی فایده است. این دومین دکتر آوینه که به خاطر بارداری مرخصی گرفته و تا شهریور هم نمیاد. دوا درمان های خونگی اثر نداشت و تمام شب رو سرفه کرد. نیمه های شب که با گریه از خواب بیدار شد بازهم تب داشت . ه
پنج شنبه صبح : صبح که توی آینه به خودم نگاه می کردم به نظرم اومد یه تار موی دیگه هم سفید شده به خودم نگاه کردم و گفتم زندگی، مثل چراغ جادو است هر چی بخوای برات مهیا می کنه، حالا که اینطوره پس آوین زود خوب شه !ه
پنج شنبه بعداز ظهر: هوا بارونی بود و زمین خیس. حیاط مهد خالی از هیاهوی بچه ها بود وقتی وارد شدم دیدم باز هم آوین بی حال روی صندلیش نشسته تا خواستم بپرسم چی شده گفتن از بس بازی کرده خسته شده !ه
از خوشحالی روی پام بند نمی شدم. وقتی برگشتم ، لباس های آوین رو عوض کردم و بهش غذا دادم بعد خونه نامرتب رو که چند روزی به حال خودش رها شده بود مرتب کردم .ه
پنج شنبه شب: عطر قرمه سبزی و برنج زعفرانی توی خونه پیچیده بود. آوین با اسباب بازی هاش بازی می کرد و با هر صدایی به در نگاه می کرد و با چشمهای کنجکاوش منتظر اومدن پدرش بود و من بعد از چند روز کار و خستگی با خیال راحت تلویزیون نگاه می کردم!ه
خدایا کمکم کن طوری زندگی کنم که این چراغ جادو همیشه جوابم رو بده
پنج شنبه بعداز ظهر: هوا بارونی بود و زمین خیس. حیاط مهد خالی از هیاهوی بچه ها بود وقتی وارد شدم دیدم باز هم آوین بی حال روی صندلیش نشسته تا خواستم بپرسم چی شده گفتن از بس بازی کرده خسته شده !ه
از خوشحالی روی پام بند نمی شدم. وقتی برگشتم ، لباس های آوین رو عوض کردم و بهش غذا دادم بعد خونه نامرتب رو که چند روزی به حال خودش رها شده بود مرتب کردم .ه
پنج شنبه شب: عطر قرمه سبزی و برنج زعفرانی توی خونه پیچیده بود. آوین با اسباب بازی هاش بازی می کرد و با هر صدایی به در نگاه می کرد و با چشمهای کنجکاوش منتظر اومدن پدرش بود و من بعد از چند روز کار و خستگی با خیال راحت تلویزیون نگاه می کردم!ه
خدایا کمکم کن طوری زندگی کنم که این چراغ جادو همیشه جوابم رو بده

2 نظر:
سلام دوست عزيزم.
خوشحالم كه دوستهاي زيادي پيدا ميكنم.بي بي خيلي نازي داري.خدا حفظش كنه.ما براي ادامه تحصيل اومديم چين چون ادامه زبان چيني توي ايران مقدور نيست.بي بي گلت رو ببوس
چقذر نوشته هاي اينجا حرف دل من رو ميزنه و هميشه ناخوداگاه به اينجا كشيده ميشم...
اميدوارم چراغ جادوي زندگي هميشه سلامتي و خوشبختي رقم بزنه و
فردا چه روز زيباييست ...مامان و بابا شدنتون مبارك
ارسال یک نظر
اشتراک در نظرات پیام [Atom]
<< صفحهٔ اصلی