دوشنبه، آبان ۰۸، ۱۳۸۵

درهم برهم


منظره شهر ما این روزها مثل خوابهای دم صبح درهم برهمه! در حالیکه برگهای رنگی کف پیاده روها خبر از دیر نکردن پاییز می دن اما آفتاب درخشان و هوای گرم و مطبوع بهاری می گه که پاییز خودش رو جایی پشت درختهای خالی باغ قایم کرده! آوینک ما هم حسابی گیر افتاده. صبح ها که هوا کمی خنک تره شال و کلاه می کنه و بعد از ظهرها که گرم می شه مربیش لباسهاش رو عوض می کنه و می دونم که نه از لباس پوشیدن خوشش میاد و نه از عوض کردنش حالا کوچولوی من این روزها همش در حال پوشیدن و درآوردنه تازگی ها خودش در حالیکه اخم کرده و غرغر می کنه راه آستینش رو پیدا می کنه تا زودتر از شر لباس پوشیدن خلاص بشه ! ا

5 نظر:

در ۰۹ آبان, ۱۳۸۵ ۱۳:۰۱, Anonymous ناشناس گفت...

يلدا هم اصلا ميونه اي با لباس پوشيدن و در اوردن نداره!!!دندونهاي اوينك نازتون با اون خنده يك دنيا زيبايي و زندگيه...

 
در ۰۹ آبان, ۱۳۸۵ ۲۰:۵۰, Anonymous ناشناس گفت...

آوين عزيز معلومه با وجودي كه اهل پوشيدن و درآوردن لباس ها نيست ولي در مجموع باهاشون كنار هم مياد... يلداي من يه وقتا ضد كلاه ميشه و ظرف چند ثانيه كلاهش را بر ميداره و ديگه هم به هيچ وجه زير بارش نميره

 
در ۰۹ آبان, ۱۳۸۵ ۲۲:۴۰, Anonymous ناشناس گفت...

مامان آوین جان اینجا هوا خیلی سرد شده . وقتی چتر همراه دارم باران نمی باره وقتی چتر یادم میره باران امان نمیده . من هم از چتر به اندازه لباس پوشیدن و عوض کردن آوین شما بدم می آید .
شهربانو

 
در ۱۱ آبان, ۱۳۸۵ ۰۶:۳۲, Blogger نگاهی نو گفت...

مامی شیتون خیلی نازه

 
در ۱۳ آبان, ۱۳۸۵ ۱۹:۳۲, Anonymous ناشناس گفت...

سلام دونه جون. خانمی بعضی وقتا باز کردن صفحه ی پیامها غیر ممکن میشه. حالا هم نمی دونم می تونم بفرستم یا نه.
خیلی پستهات خوشگله. مواظب آوین ما باش. حسین هم خیلی بد لباس بود و زمستونا حساب ما رو می رسید تا لباس تنش کنیم.
ببوسش.

 

ارسال یک نظر

اشتراک در نظرات پیام [Atom]

<< صفحهٔ اصلی