شنبه، مهر ۲۵، ۱۳۸۸

خوردن یا نخوردن مساله این است!ا

مادربزرگ پدریم خدا رحمتش کند از بچه های پرخور بیزار بود و تعریفش از پرخوری هم جالب بود. به نظرش بچه ای که به غیر از صبحانه و ناهار و شام چیزی تقاضا می کرد بچه شکمو و بی ادبی بود! یادش به خیر وقت هایی که می آمد خانه ما از ترس نگاه ملامت بارش جرات نداشتیم حتی برای خوردن آب، در یخچال را باز کنیم! بگذریم اینها را در نکوهش رفتارهایش نمی گویم که می دانم بزرگ کردن هفت تا بچه قد و نیم قد در فقر و تنگ دستی و بدون همسر کار آسانی نیست. اینها را از این جهت می گویم که اگر الآن اینجا بود و آوین را می دید حسابی به خودش می بالید و می گفت به به چی از من به جا مونده!! دخترک نه تنها ما بین غذا از ما چیزی طلب نمی کند بلکه اگر یادش نیاوریم شام و ناهار هم نمی خواهد. معمولاً با دو سه قاشق سیر می شود و سر هر غذا بساطی داریم برای چپاندن یکی دو لقمه بیشتر توی دهانش. انواع و اقسام ترفندها را به کار برده ایم از تزیین کردن غذا و شکل درست کردن با تخم مرغ و هویج ....و ساندویچ کردن هر چیزی توی نان های همبرگر که زمانی دوستشان داشت. دعوت کردن دوست های خوش غذایش تا شاید به تشویق آنها خوب غذا بخورد. چند وقتی هم به پیشنهاد پدرش روش دموکراسی را در پیش گرفتیم و بدون هیچ دخالتی گذاشتیم تا خودش هرچقدر می خواهد بخورد اما خیلی زود فهمیدیم فقط دیکتاتوری است که جواب می دهد.
تنبیه هم البته بود که مثلاً اگر غذا نخوری از دسر خبری نیست یا اگر غذایت تمام نشود باید تا وقتی که غذایت را تمام کنی توی صندلیت بمونی . که البته هیچ کدام از آنها تا الآن جواب نداده است.
با دکترش که صحبت می کنم می گوید تا وقتی که قد و وزنش نرمال است یعنی به اندازه کافی می خورد و جای نگرانی نیست. اما نمی داند این به اندازه کافی خوردن هر روز چقدر وقت و انرژی می برد.

در همین رابطه:
- آوین شام می خوری ؟
- نه من دیروز خوردم!

- آوین غذات رو تموم کن
- نه می خوام بذارمش برای فردا!

13 نظر:

در ۲۵ مهر, ۱۳۸۸ ۱۸:۴۳, Anonymous bahareh mamane amir گفت...

man ashegeh in avinetam mamani ba in akhalaghe zibash.kheyli tikehash jalebe .zemnan khaste ham nabashid babate basate har bareye ghazatoon

 
در ۲۵ مهر, ۱۳۸۸ ۱۸:۴۴, Anonymous bahareh mamane amir گفت...

va man che shansi daram ke har bar daram inja aval mishama khoshbehalam

 
در ۲۵ مهر, ۱۳۸۸ ۲۲:۳۴, Anonymous فریبا مامان رایان گفت...

دونه عزیزم از خووندنم تا کامنت گذاشتنم نیمروزی میگذره!برام جالب بود که همزمان هر دومون در حالخوودن وبلاگ هم بودیم...من نرسیدم کامنت بذارم اماکامنتت رو توی وبلاگم دیدم و چقدر افسوس خوردم که نمیشه این دنیای مجازی رو کمی واقعی ترش کرد و مثلا در این همزمانی ما هم رو ببینیم!!!!!!!
چقدر خوشحالم برای داشتن دوستی مثل تو مهربون و عزیز و دانا...خوشحالم یه روز وبلا ساختم و خوشحالم که با خوش شانسی پیداتون کردم.و همیشه با عشق به وبلاگت سر میزنم و همیشه هم دست پر بر میگردم

 
در ۲۵ مهر, ۱۳۸۸ ۲۲:۳۵, Anonymous فریبا مامان رایان گفت...

در مورد پستت میام نظرم رو میدم باز احضار شدم!!!!!!!!!!!

 
در ۲۶ مهر, ۱۳۸۸ ۰۲:۰۷, Anonymous فریبا مامان رایان گفت...

دونه جون گمونم کسی بقدر من ندونه این حرفت چه معنایی داره.اینکه اگر داره رشد میکنه نتیجه تلاش مداوم و انرژی های باارزشی که صرف میکنید.انهم بدلیلی که گمونم تو خوب میدانی.خدا رو شکر که اوین عزیزم سلامت و قوی داره رشدش رو پی میگیره و قطعا بزودی بهتر میشه....دوستی دارم که الان دخترش کلاس دوم مدرسه است.یادمه دخترش نوزاد که بود فقط دانه های روغنی میخورد و خورد های نون و خرما.ان هم در حد یک مورچه دوست خوبم بسیار مادر دقیق و مقیدی بود و بسیار به تربیت و تغذیه کودکش اهمیت میداد و با اینکه بسیار خانم محکم و با اراده ای بود.در برابر این فسقلی اشکش در اومده بود.اما الان این کوچولوی ما بسیار قوی و با بنیه هست و میشه گفت بهترین رشد رو داشته.......

 
در ۲۶ مهر, ۱۳۸۸ ۰۲:۱۱, Anonymous فریبا مامان رایان گفت...

نمیتونم راهکار خوبی بهت پیشنهاد کنم چون اصلا وارد نیستم اما میتونم بهت دلداری بدم که نگرانش نباش .من مطمئنم همه بچه ها بقدر نیازشون کالریهای لازم رو دریافت میکنن و اگر مادری بتونه طاقت بیاره و به کودکش توصیه خوردن نده خودشون بلاخره به نتیجه میرسن و به سمت غذا میان....
کاش راه حلی برای این مسئله بلد بودم ببخش که کامنتم جز اضافه گویی نبود

 
در ۲۷ مهر, ۱۳۸۸ ۰۹:۳۴, Anonymous ناشناس گفت...

سلام
خیلی خوشحال شدم به دیدنم اومدید
لینکتون می کنم
آوین ما رو حسابی فشار بدید تا کلمات بیشتری ادا کنه

 
در ۲۸ مهر, ۱۳۸۸ ۱۷:۴۱, Anonymous marion :))) گفت...

azizammmmmmmmmmmm,,,ye chand vaght biaresh pishe khodam:)))) ghol midam sare ye hafte ye maryam dovom azash besazam,,,topoli:)))) :D khoobe???

 
در ۲۸ مهر, ۱۳۸۸ ۲۱:۱۳, Anonymous leili گفت...

doone kheili aziz, chegadr baram jaleb bood, ba tasavore zehni ke az avin dashtam hamishe fekr mikardam kheili mikhore!!! chon ye dokhtare por jonbo jooshe!!! vali vagti ino gofti kheili behem energy dad! gamoonam in moshkele aghlabe madarhast... albatte ye edde a madarhaye irani be kenar ke bachashoon 10 killo ezafe vazn dare o mamanesh mige, bacham zaheresho nigah nakoonin, toosh khalieh, bas ke hichi nemikhore!!!!!!

 
در ۲۹ مهر, ۱۳۸۸ ۱۷:۵۲, Blogger Unknown گفت...

:))

پس شکلات هم که خواست بگو دیشب خوردی

 
در ۰۱ آبان, ۱۳۸۸ ۱۳:۰۱, Anonymous leili گفت...

doone jan, chegadr nokte sanj o riz bin hasti dooste mehrabane man! baram jaleb bood ke bebinam nagoftehaye mano khoondi. va gofte haye man ro ham dagigan hamoon tor ke bood dark kardi. mikham begam hag ba toost, amma vagti in khoshbakhtei bozorg ro nadarim, hamin ham kafie ke bedoonim ye nafar too hame donya hast ke ma ro mesle yek pedar ya madar doost dare... hatta fekresham gashange na? in roo vagti motevajjeh shodam ke pedaram be man goft, kolaheto bezar saret, sarma mikhoori :))

 
در ۰۱ آبان, ۱۳۸۸ ۱۶:۴۸, Anonymous mahasta گفت...

kash manam dishab sham mikhordam digeh emshab nemikhordam!!!!!!!!!!

 
در ۰۲ آبان, ۱۳۸۸ ۰۷:۲۵, Anonymous نیایش گفت...

سلام
غذا نخوردن بچه ها تقریبا همه گیر شده
اما ما برای نیایش با استفاده از شربتهای ویتامینه پیش رفتیم.
بسیار بهتر شده...!

 

ارسال یک نظر

اشتراک در نظرات پیام [Atom]

<< صفحهٔ اصلی