چهارشنبه، اردیبهشت ۰۹، ۱۳۸۸

کتاب

یکی از عادتهای فرانسوی ها خواندن کتاب در اتوبوس و تراموا ست. همانطور که سرپا ایستاده اند، با یک دست سعی می کنند تعادل خودشون رو حفظ کنند و با دست دیگر کتابی رو محکم گرفته اند و با چشمهاشون سریع خطها رو دنبال می کنند.
در فروشگاه های بزرگ بچه ها کنار قفسه کتابها روی زمین برای خودشون کنجی پیدا می کنند و تند تند باند دسینه1های محبوبشون رو می خوانند و اگر خرید کردن پدرو مادرها طول بکشه چه بسا یکی دو تا کتاب رو هم تمام کنند.
هر گروه سنی به موضوعات خاصی علاقه دارند هشت نه ساله ها بیشتر از کتابهای علمی خوششون میاد، نوجوانها بیشتر طرفدار باند دسینه ها هستند، جوانها رمانهای برنده جایزه ادبی یا معرفی شده و تبلیغ شده از تلویزیون و رادیو را سعی می کنند از دست ندهند و پیرها بیشتر به داستان های خارجی و شرح حال مردم و مخصوصاً زنان کشورهای بحران زده علاقه مندند.
اگر به کتابفروشی ها یا کتابخانه مخصوص بچه ها سر بزنیم می بینیم که کتاب برای گروه سنی صفر تا سه سال به وفور یافت می شه . برای بچه های زیر یک سال کتابهایی با پوشش پلاستیکی یا پارچه ای و قابل جویدن هست که بچه ها می تونند هم از تصاویر کتاب لذت ببرند و هم احتمالاً از خوردنشون! چند وقت پیش برای دختر کوچولو کتابی گرفتم که برای پاره کردنه یعنی ورقه ها از شیرازه کتاب جدا می شوند و دوباره می شود آنها را مرتب کرد! کابهایی هم هستند که مخصوص حمامند. کتابهای همراه سی دی هم که زحمت صد بار خوندن هر کتاب رو از مادر و پدرها می گیرند و به همراه موسیقی به نقاشی های ثابت کتاب روح می دن.
البته این رو هم نباید فراموش کرد که میانگین قیمت کتاب (به تجربه شخصی من) برای کودکان زیر سه سال حدود ده یورو هست، و تقریباً گران به حساب میاد. وجود کتابخانه ها که تقریباً همه کتابهای تازه چاپ شده رو هم توی لیست خودشون دارند به بچه هایی که در خانواده های با درآمد ماهیانه پایین یا متوسط هستنداجازه می ده تا بتونن مثل بقیه قدرت انتخاب کتاب مورد علاقه شان رو داشته باشند.
کتاب های گروه صفر تا سه، یا قصه های ساده هستند یا آموزشی و سرگرمی اند. متن قصه ها ساده و روان است و هیچ پیچیدگی خاصی ندارد، داستان یک اتفاق خیلی ساده و معمولی که برای همه پیش می آید. در پایان هم معمولاً به نتیجه خاصی نمی رسد و مثلاً نتیجه گرفته نمی شود که چنین کنیم خوب می شود و چنان کنیم بد می شود. یا بدها چینین می شوند و خوبها چنان. داستان ها واقعی هستند با آدمهایی واقعی مثل خودمان که گاهی خوبند گاهی خوب نیستند، گاهی برای دیگران فداکاری می کنند اما گاهی حوصله خودشان را هم ندارند. بچه های قصه ها سوپ دوست ندارند، دوست ندارند سر وقت بخوابند، فکر می کنند کسی در تاریکی کمین کرده و از تنهایی می ترسند. داستان ها شرح همین چیزهاست و یک دفعه معجزه نمی شود که آخر قصه همه چیز به خوبی و خوشی تمام شود یا اگر هم قرار باشد پایان قهرمانانه ای داشته باشد، هوشمندانه است نه یک دفعه و غیر معقول..... البته گاهی وقتها هم پیش می آید که محتوای کتاب قربانی شکل و فرم آن شده باشد کتابی با طراحی گرافیکی بسیار قوی و چاپ خیلی خوب، قصه ای بسیار بی سرو ته و بی معنی دارد که بچه ها دوستش ندارند. نمونه اش همین کتابی است که هفته پیش از کتابخانه به امانت گرفته ایم . اسم کتاب نگرانی های شنل قرمزی است و قهرمان داستان که شنل قرمزی باشد این بار مسیرش را عوض می کند که از وسط شهر برود به دیدن مادربزرگش اما چون ماه دسامبر است بچه های شهر او را با بابا نوئل اشتباه گرفته اند و از سر و کولش بالا می روند که کادوهای ما را بده!!
شاهکارهای فرانسوی را همه دنیا خوب می شناسند، مسافر کوچولو، شنل قرمزی، گربه چکمه پوش، زیبای خفته و سیندرلاو .... قصه های کودکی خیلی از ما هستند2.
از داستان های زیبایی که ما ایرانی ها کمتر آن را می شناسیم بز موسیو سوگن است. داستان آقای سوگن که کلاً از بز شانس ندارد و به نوعی از بزهایش همیشه بز می آورد! همه آنها عاشق آزادیند و زندگی آزاد در کوه و یک روز به سرشان می زند و راهی کوه می شوند و گرگ آنها را می درد! و این قصه ادامه دارد تا اینکه یک روز موسیو سوگن تصمیم می گیرد یک بزغاله کوچولو بخرد و بزرگش کند تا با او خو بگیرد و هوس کوه به سرش نزند اما ..........
شنیدن داستان به لهجه پرووانسی (جایی که داستان در آن اتفاق می افتد) برای بزرگترها هم به اندازه بچه ها جذابیت دارد.
خواندن داستان های نیکولا کوچولو که وجه تسمیه اش با نیکولا سارکوزی باعث می شه دست مایه شوخی خیلی از طنز نویس ها بشه هم نباید از دست داد .
اما داستان های مورد علاقه آوین:
مجموعه داستان های میلو، تروتر، خرس کوچولوی قهوه ای، لئو و پوپی، وی وی، فرانکلن محبوب ترین ها هستند اما اینها داستان های وقتی آوین کوچک بود هستند! حالا بیشتر داستان هایی رو که در یک قصر اتفاق می افتند و دست کم یک پرنسس ویک جادوگر داره خیلی دوست داره.
داستان "درختی که گریه می کرد": هیزم شکنی که بر اثر یک حادثه عجیب تصمیم می گیره هیچ وقت، تن هیچ درختی رو زخمی نکنه، و حرفه و پیشه خودش رو برای همیشه کنار بگذاره، اما از آنجایی که پولی برای ادامه زندگی نداشته شروع می کنه به فروختن همه اموالی که داشته. همه رو می فروشه همه و دیگه هیچ چیزی براش باقی نمی مونه، الا یک جعبه موزیک که هدیه پدرش بوده......
وقتی برای فروختن جعبه موزیک راهی بازار می شه صدای نواختن موسیقی آشنایی به گوشش می رسه. دخترکی که نمی تونه حرف بزنه قطعات موتزارت رو می نوازه..........
پیرمرد با دخترک دوست می شه و خدمتکار خانه اونها می شه تا اینکه یک روز مادربزرگ دخترک پیرمرد رو مجبور می کنه برای نوئل به جنگل بره و یک درخت بیاره...........
از داستان های کشورهای دیگه به داستان های آمریکای جنوبی خیلی علاقه داره، داستان هایی که شبیه داستان های ایرانیه و قهرمان داستان موانع زیادی رو پشت سر می ذاره تا به هدفش برسه:
"چوپانی که دوست داشت یه بچه داشته باشه"، چوپانی که با لامای سفیدش راه طولانی رو طی می کنه تا آرزوش رو که داشتن یه دختر کوچولو هست به گوش کرکس بزرگ برسونه......



1داستان تصویری
2 بعضی از این داستان ها جز فرهنگ شفاهی فرانسه و آلمان هستند که بعداً تالیف شده اند و من دقیقاً نمی دانم کدام فرانسوی و کدام آلمانی است.

سه‌شنبه، اردیبهشت ۰۸، ۱۳۸۸

دغدغه های مادرانه


هر صبح وقتی بیدار می شه اولین جمله ای که می گه اینه:
Papa, ça y est ? J'ai bien dormi?I

به خاطر دل ما خیلی کارها می کنه، غذا می خوره، می خوابه، سکوت می کنه، گوش می کنه، بیدار می شه، البته شیطنت و نافرمانی و لجبازی هم گاهی وقتها هست اما اون کفه ترازو که مربوط به خوب بودنشه خیلی سنگین تره. به خاطر به دست آوردن دل ما همون طوری می شه که ما ازش توقع داریم و این منو خیلی می ترسونه! نکنه ازش یه آدمی بسازیم که همیشه نگران راضی نگه داشتن دیگرانه؟

دختر مهربون من وقتی بزرگ شدی یادت باشه همونطور که فکر می کنی درسته رفتار کن، به خوش اومدن و بد اومدن کسی هم فکر نکن! یادت باشه یادت باشه!

دوشنبه، اردیبهشت ۰۷، ۱۳۸۸

در هم


کشف
تا حالا سعی کرده اید با چشمان بسته دنیای اطرافتان را کشف کنید؟ با چشمان بسته غذا بخورید؟ با چشمان بسته شکل و حجم اشیا را حدس بزنید؟ و یک مسافت کوتاه را با چشمان بسته طی کنید، بو بکشید، لمس کنید، مزمزه کنید و از راه سعی و خطا، راه خودتان را پیدا کنید؟
امتحان کنید تجربه جالبی است!
اینجا انجمنی را می شناسم که سالی یک بار از علاقه مندان دعوت می کند تا به طور دسته جمعی ناهار را در یک کلیسای کاملاً تاریک تجربه کنند.

Hervé
فکر می کنم جزو اولین کاشفان این آقای هروه محسوب بشم. از مصاحبه هایش در تلویزیون فهمیده ام به طور کاملاً اتفاقی از اولین مراجعه کننده های سایتش بودم، یادم هست چقدر تعجب می کردم که چرا سایت به این خوبی که به طور رایگان و با کیفیت نسبتاً خوب غذاهای متنوع رو آموزش می ده، این همه ناشناخته است!
این آدرسشه حتی اگر خیلی هم فرانسه نمی دانید باز هم می توانید از این سایت استفاده کنید همه چیز تقریباً واضح است.

کتابخانه
کتابخانه محلمون شیوه ابتکاری داره که من در کتابخانه های دیگه ندیدم اینکه در قسمت رمانها، اسم رمانهای برگزیده خواننده ها ثبت شده!

آوین:
چند روزی می شه که دوچرخه سواری رو شروع کرده البته هنوز کلاه ایمنی و زانو بند نداره و با چرخهای کمکی دوچرخه سواری می کنه.
وارد گودال های آب نمی شه، وقتی می خواد دور بزنه یا به چپ و راست منحرف بشه از دوچرخه پیاده می شه و بعد از جابجا کردن دوچرخه دوباره سوارش می شه، موقعی که می خواد حرف بزنه پیاده می شه و ترمز فعلاً یک عنصر تزیینیه.........

تصمیم کبری
راستی تصمیم گرفته ام که بیشتر از این روزها که با سرعت باد می گذرند بنویسم.



یکشنبه، فروردین ۲۳، ۱۳۸۸

پرواز

آوین: مامان من چرا بال ندارم؟
مامان: بال می خوای چه کار عزیزم؟
آوین: می خوام پرواز کنم اینجوریییییییییییییییی اینجورییییییی
برم توی جنگل سبرینا رو پیدا کنم!

چهارشنبه، فروردین ۱۹، ۱۳۸۸

آوین 88