آشپزی در پنج سالگی
ننوشته بودم؟ خوب حالا مینویسم. دختر کوچکتر بیشتر وقتها با من در آشپزخانه است. سیب زمینی خرد میکند، غذا هم میزند، مراقب است پیازها نسوزد. این کارها را با یک هیجانی انجام میدهد که گویا در حال انجام یک تجربه ناب و تکرار نشدنی است!
بعضی وقتها هم مثل همین دیشب یک هو به سرش میزند که «بریم کیک درست کنیم»! گاهی وقتها که چیزی کم باشد، بهانه جور میشود و امکان خلاص شدن از کیک درست کردن نابهنگام هست اما گاهی وقتها خوب حواسش هست و نمیشود بهانه آورد.
دیشب خسته و کوفته در آخرین ساعتهای روز با هم کیک شکلاتی درست کردیم. به جز آب کردن شکلات و گذاشتن کیک در فر تقریبا همه کارها را خودش انجام داد.
سرآشپز کوچک با لبهای شکلاتی و قیافهای خوشحال کیکش را خورد و گفت خیلی خوب بود.
برچسبها: دختر کوچکتر
