رو بدین بالا و پستی ها بدو*
عصرها می رویم پارک، کمتر هم صحبتی پیدا می شود و شاید بهتر باشد بگویم کمتر رغبت می کنم سر حرف را باز کنم یا اگر کسی شروع کرد خیلی حوصله ادامه دادن ندارم. بیشتر دوست دارم به بازی کردن بچه ها نگاه کنم. به اینکه چطوری به هم محبت می کنند، چطوری به هم زور می گویند، چطوری خواسته خودشان را موجه جلوه می دهند و چطوری با همه اینها از بازی کردن لذت می برند.
بچه هایی هستند که همیشه بین آن همه بچه خیلی راحت می شود پیدایشان کرد. مادرهایشان دورتر نشسته اند و با چند تا زن و مرد مثل خودشان گرم حرفند و حواسشان به هیچ چیز نیست. بچه های با جسارتی هستند، نمی گذراند کسی حقشان را بخورد و از نگاه ملامت گر مامان و باباهای دیگر هم هراسی ندارند. کارهای خطرناک می کنند، نفست بند می آید، هیچ کس کمکشان نمی کند وقتی خودشان را از میله های فلزی سرسره بالا می کشند یا وقتی هوس می کنند از آن بالا با سر بپرند پایین! وقتی زمین می خورند و دست و پایشان زخمی می شود با نگاه های کوچکشان برانداز می کنند ببینند که مامان و بابایشان فهمیده یا نه اگر نه که یک نفس راحت می کشند و باز هم دویدن را از سر می گیرند.
از همه سنی هستند از یک ساله تا هفت هشت ساله. گاهی وقتها که آوین دوچرخه اش را می آورد یکی دو تا از همین هفت هشت ساله ها می آیند و از من می خواهند که با دوچرخه بازی کنند و اگر جواب به هر دلیلی منفی باشد سرخورده نمی شوند و راحت قبول می کنند .................
با خودم فکر می کنم بچگی کردن یعنی همین، یعنی جرات داشته باشی چیزی را که میخواهی به زبان بیاوری، جسارت خطر کردن داشته باشی و اینکه یاد بگیری هر خطر کردنی بالاخره عواقبی دارد، بچگی یعنی همین که یاد بگیری لذت بازی کردن را به خاطر این زخمهای کوچولو موچولو از دست ندهی. بچگی یعنی این که خودت باشی همانطور که فکر می کنی خوب است.
گاهی وقتها تربیت یا آن چیزی که ما تربیت می نامیمش بچه را به سوی خود نبودن سوق می دهد به سوی اینکه کس دیگری باشد که بهتر است باشد. این تربیت پنس و ذره بینی خیلی نمی تواند محصول مرغوبی تولید کند. نهایتش بشود یک گل گلخانه ای تر و تمیز و خواستنی، من اما دلم از این گیاه های وحشی صحرایی می خواهد. همان ها که با قطره ای آب قد می کشند و می بالند و نگاه قضاوت گر رهگذران را به پشیزی هم نمی گیرند. شاید یک روز بروم با یکی از این مامان ها (که دغدغه این را ندارند که بچه شان لطفاً و خواهش می کنم بگوید ویا روزی چند ساعت موسیقی گوش بدهد و ال بکند و بل بشود)، دوست بشوم. شاید کشف کنم چطور است که چیزهایی را که من گرد جهان دنبالش می گردم اینها توی کوزه شان دارند!
* رو بدین بالا و پستی ها بدو تا شوی تشنه و حرارت را گرو




