برای خودم کارهای زیادی تراشیده ام و برنامه های زیادی دارم. هربار به خودم نهیب می زنم که مهمترین وظیفه من بزرگ کردن دو تا آدم کوچولو است که آینده شان در گرو رفتارها و عکس العمل های کوچک امروز من است. اما خوب هر چقدر هم که برنامه ریزی داشته باشی و یادت باشد که کارهایت به ترتیب ارزشی که دارند اولویت بندی کنی باز هم برای انجام چند تا کار با هم زمان کم می آوری.ا
به پیشنهاد دوستی تصمیم گرفتیم برای بچه ها برنامه های مشترکی در نظر بگیریم و تئاتر و سینما و فعالیت های بیرون از خانه را بین خودمان تقسیم کنیم . این طوری علاوه بر اینکه کمی در وقت صرفه جویی می شود بچه ها هم روابط جدیدی را تجربه می کنند.ا
برای بار اول، وقتی آوین را تا پارکینگ همراهی می کردم آرام در گوشش زمزمه کردم اگر دوست نداری تنها بری هنوز دیر نشده به من بگو، که با صدای بلند و محکم گفت نه من دوست دارم برم!ا
وقتی گذاشتمش روی صندلیش و کمربندش را بستم گفت مامان خیلی دوستت دارم، بعداً میام خونه!!ا
این اولین بار برای من هم یک تجربه تازه بود فکر می کردم دخترکم چه زود بزرگ شد، حالا کنار دوست کوچولویش نشسته و همراه پدر و مادرش برای اولین بار بدون ما می خواهد نمایش عروسکی ببیند!ا
شب وقتی برگشت شکسته و بسته تعریف می کرد چی دیده مامان یه کلاه بزرگ بود، از توی اون خرگوش اومد بیرون، وبعد یک بدجنس بود که خوب نبود،بعد با عروسکها دوست شد. عروسکها با هم رقصیدن بعد همه اومدن بیرون ما هم دست زدییم .ا