شنبه، آذر ۰۳، ۱۳۸۶

تپه آبی


به وسوسه یک روز قشنگ مه گرفته پاییزی، هوس پیاده روی می زنه به سرمون. شال و کلاه می کنیم و راه می افتیم. آوین از دیدن کبوترها ذوق می کنه و خوشحال لابه لای برگ ها قدم می زنه، اما به چشم زدنی سرعت می گیره و من ازش عقب می مونم.......
نتیجه اش یک تپه آبی می شه که وسط پیشونیش سبز شده و چند تا خط قرمز روی بینیش. انگار از میدون جنگ برگشته بچم!
هر چی شبها براش قصه بز موسیو سوگن* رو می خونم که به حرف بزرگترش گوش نداد و رفت توی کوه و گرگ خوردش، عبرت نمی گیره که.........



*بز موسیو سوگن یکی از قصه های معروف فرانسوی است چیزی به شیرینی شنل قرمزی، اما نمی دانم چرا به فارسی ترجمه نشده!


پنجشنبه، آذر ۰۱، ۱۳۸۶

زبان من درآوردی



اول اینکه: ده روزی است که زندگی خیلی آرام و بی دغدغه شده و صبح ها از دیر شدن و خواب ماندن نمی ترسم و آوین هم تا دلش می خواد صبحانه اش رو کش می ده و کفش و جوراب عوض می کنه تا بالاخره خسته می شه و راهی مهد کودک. ما همه اینها را از وجود مبارک آقای سارکوزی و سیاست هایشان داریم که این روزها همه را مجبور به اعتصاب کرده! حالا همه هی بگن سارکوزی بده و براش حرف درست کنند!!ا
از طرفی هم خیلی کارها هی روی هم تلنبار می شوند و هیچ جوری نمی شود انجامشان داد چون همه تعطیلند. خیلی ها وقتی اعتصاب می کنند حتی ایمیل هم جواب نمی دهند و البته هیچ عذر و بهانه ای هم برای عقب افتادن کارها نمی پذیرند و ما که نه سر پیازیم و نه ته پیاز حسابی گیر افتاده ایم.ا

دوم اینکه: آوین طبق معمول فارغ از همه این اتفاقات، خوب و سر حاله و حسابی در حال تغییر. تازگی ها بلند بلند کتابهای داستانش را به زبان من درآوردی خودش می خونه و با انگشت اشاره عکسها را نشون می ده. صدای حیوانها رو تقلید می کنه، همه رو هم به میل خودش! می گم آوین بز چی می گه، می گه میو میو می گم پس گربه چی می گه، می گه مووو موووو می گم کلاغ چی می گه، می گه خاق خاق که باید همون قار قار باشه با لهجه فرانسوی! از اونجا که فرانسوی ها حرف " ر" را "ق " یا "خ" تلفط می کنند اصوات حیوانات هم یه جور دیگه ای ادا می شه !ا

سوم اینکه: آوین از طرف مهد برای یک برنامه تحقیقی انتخاب شده این برنامه در مورد " تاثیر آموزش در حین بازی در یادگیری زبان بچه های زیر سه ساله". انتخاب بچه ها به طور اتفاقی و به قول معروف از راه ده بیست سی چهل بوده
!!!ا حالا ببینیم نتیجه اش چی از آب در میاد و بالاخره این موضوع قار قار به کجا می کشه.ا



چهارشنبه، آبان ۲۳، ۱۳۸۶

وقتی که حرف زدن خیلی هم آسون نیست



توی آشپزخونه مشغول غذا خوردنه من از آشپزخونه میام بیرون و در پشت سرم بسته می شه در حالیکه هول شده پشت سر هم می گه ماما ماما. می گم بله مکث می کنه، نمی دونه چطوری بگه در رو باز کن.ادوباره با دلواپسی می گه ماما ما ما می گم بله، باز هم سکوت. در رو باز می کنم می بینم در حالیکه کف دستاش رو به سمت جلو هول می ده به در اشاره می کنه و این یعنی در رو باز کن.ا

هپن به فتح ه و پ برای آوین همون خرگوشه که وقتی اسمش یادش می ره دستهاش رو می ذاره روی سرش و تکون می ده و ما که می خواهیم کمکش کنیم تا اسمش یادش بیاد خودمون رو می زنیم به اون راه و می گیم چی آوین و اون هم هی دستش رو روی سرش تکون می ده معنیش هم اینه!ا

هر گردی برای آوین توپه چند روز پیش یک گردو پیدا کرده می گه، بالون پرتقال هم بالونه و البته توپ هم که بالونه.ا

می گیم اسمت چیه؟
ا
می گه آممین!!ا

وقتی می خواد بگه گرسنمه سرش رو به چپ و راست تکون می ده و در حالیکه آب دهنش رو قورت می ده می گه هممم هم هم.....

ششو یعنی گرمه، شوشو یعنی کفش و همین طور جوراب .
ا

امما که ما فکر می کردیم همون عمه باشه، مال منه است
.ا