پل
آوین هر روز صبح با پدرش به مهد می ره . برای رفتن به مهد، از روی پل عبور می کنند ، و این پل در ابتدا، میانه و انتهای خود داستانی دارد.
روی شیب ابتدای پل: چند بار آقای پدردوربین عکاسی همراهش بوده از او در بین راه عکس گرفته، و همین باعث شده عادت کرده همان ابتدای پل می ایسته و می گه papa, la photo" یعنی بابا ازم عکس بگیر"! آقای پدر هم گاهی وقتها چند قطعه فیلم 15 ثانیه ای صامت از او میگیرد. دکمه را فشار می دهد و آوین غافل از اینکه فیلم است راه می افتد و میرود، چند قدم دیگر می ایستد و دوباره papa, la photo"!
میانه پل: یک کتابخانه است که عصرها باز است و آوین بعضی روزها ، با من به آنجا می ره و برای خودش کتاب انتخاب میکنه، اوایل باید پدرش برایش دلیل می آورد که بسته است و عصر باز است، حالا بعضی از روزها که مثل امروز برای کاری اتفاقا باز بوده نمی دانم چطوری راضی شده که از جلویش بی تفاوت رد بشه.
انتهای پل: تا وقتی که با کالسکه می رفتند و معمولا تقاضای پیاده شدن از کالسکه را میکرد تا پایان پل را پیاده روی و بعد دوباره میبایست سوار کالسکه میشد. مدتی بعد که بدون کالسکه می رفتند همیشه که به انتهای پل می رسیدند میگفت voilà, le pont و منظورش این بود که پل تمام شد.ا
قبلا که تازه اسم گل را یاد گرفته بود وارد چمن میشد و یک گل کوچک سفید می چید . یکبار می گفت برای والریه یک بار دیگه برای پاتریسیا یک بار هم برای طلعت و... اما الان انتهای پل یک درختچه گل رز وجود دارد و آوین الان همیشه به آن اشاره می کنه و می گه "la fleur"خلاصه هر روز آوین یک گل قرمز از درخچه آخر پل انتخاب می کند . قبل از چیدن گل می گه" ا?la fleur, qui" یعنی "گل برای کی بچینم؟" و بعد اسم یکی از مربیان را می گه و... جالب آنکه چیدن گل برایش تبدیل به یک وظیفه شده و تا به مربیانش میرسه دیگه نمیگه برای شماست سریع میگه " La fleur dans l'eau" یعنی گل را داخل آب بگذارید، گلهای خشک شده داخل ظرف کوچک را هر روز میبینم. چند بار است پدرش برایش توضیح می دهد که " این گلها را اگر از درختچه جدا نکنی، قشنگترند".ا
امروز هم گلش را توی آب نگذاشته و گلش شاید نصیب آمبرین بشه که گریه کنان وارد مهد شده!!ا
