جمعه، تیر ۰۷، ۱۳۸۷

پل


آوین هر روز صبح با پدرش به مهد می ره . برای رفتن به مهد، از روی پل عبور می کنند ، و این پل در ابتدا، میانه و انتهای خود داستانی دارد.

روی شیب ابتدای پل: چند بار آقای پدردوربین عکاسی همراهش بوده از او در بین راه عکس گرفته، و همین باعث شده عادت کرده همان ابتدای پل می ایسته و می گه papa, la photo" یعنی بابا ازم عکس بگیر"! آقای پدر هم گاهی وقتها چند قطعه فیلم 15 ثانیه ای صامت از او میگیرد. دکمه را فشار می دهد و آوین غافل از اینکه فیلم است راه می افتد و میرود، چند قدم دیگر می ایستد و دوباره papa, la photo"!

میانه پل: یک کتابخانه است که عصرها باز است و آوین بعضی روزها ، با من به آنجا می ره و برای خودش کتاب انتخاب میکنه، اوایل باید پدرش برایش دلیل می آورد که بسته است و عصر باز است، حالا بعضی از روزها که مثل امروز برای کاری اتفاقا باز بوده نمی دانم چطوری راضی شده که از جلویش بی تفاوت رد بشه.

انتهای پل: تا وقتی که با کالسکه می رفتند و معمولا تقاضای پیاده شدن از کالسکه را میکرد تا پایان پل را پیاده روی و بعد دوباره میبایست سوار کالسکه میشد. مدتی بعد که بدون کالسکه می رفتند همیشه که به انتهای پل می رسیدند میگفت voilà, le pont و منظورش این بود که پل تمام شد.ا
قبلا
که تازه اسم گل را یاد گرفته بود وارد چمن میشد و یک گل کوچک سفید می چید . یکبار می گفت برای والریه یک بار دیگه برای پاتریسیا یک بار هم برای طلعت و... اما الان انتهای پل یک درختچه گل رز وجود دارد و آوین الان همیشه به آن اشاره می کنه و می گه "la fleur"خلاصه هر روز آوین یک گل قرمز از درخچه آخر پل انتخاب می کند . قبل از چیدن گل می گه" ا?la fleur, qui" یعنی "گل برای کی بچینم؟" و بعد اسم یکی از مربیان را می گه و... جالب آنکه چیدن گل برایش تبدیل به یک وظیفه شده و تا به مربیانش میرسه دیگه نمیگه برای شماست سریع میگه " La fleur dans l'eau" یعنی گل را داخل آب بگذارید، گلهای خشک شده داخل ظرف کوچک را هر روز میبینم. چند بار است پدرش برایش توضیح می دهد که " این گلها را اگر از درختچه جدا نکنی، قشنگترند".ا
امروز هم گلش را توی آب نگذاشته و گلش شاید نصیب آمبرین بشه که گریه کنان وارد مهد شده!!ا

جمعه، خرداد ۳۱، ۱۳۸۷

میکی موس!



که موچ، کیکه موچ، کی کی موش!!ا
معلوم نیست کی بالاخره ، کی کی موش میکی موس می شه!
ا




پنجشنبه، خرداد ۲۳، ۱۳۸۷

اولین دوستت دارم


Papa , je t'aime, j'aime maman, j'aime Nava, j'aime Fouteh!!!i

ترجمه: بابا من تو رو دوست دارم ، مامان رو دوست دارم ، نوا رو دوست دارم، فوته رو دوست دارم!!!
i

اولین باره که فعل دوست دارم رو به کار می بره!! آقای پدر فکر کنم هنوز توی آسمونها سیر می کنه!i

دوشنبه، خرداد ۲۰، ۱۳۸۷

تمرین


دارم با آوین تمرین می کنم که اگر کسی چیزی رو به زور ازش گرفت یا هولش داد یا سرش داد کشید، مقابله به مثل نکنه و البته گریه هم نکنه بلکه خیلی آروم بگه " تو می تونی با من مهربون باشی ."ا
نتیجه: دیشب آقای پدر که مشغول به تعمیر وسیله برقی بوده، هر چه قدر به آوین تذکر می ده، که یه کم عقب تر بایسته ، آوین گوش نمی ده!... و سر آخر،
آقای پدر مجبور می شه کمی لحنش رو تغییر بده و محکمتر بگه... که آوین بلافاصله می گه "بابا با آوین مهربون باش، متوجه شدی؟!"...