دوشنبه، اردیبهشت ۱۰، ۱۳۸۶

باران


هوا ابری است وآسمان سر باریدن دارد. با اینکه همه پنجره ها باز هستند اما خونه تاریکه تاریک است.ا
یادش به خیر صدای مهربان مادر، وقتی توی این هوا بی خیال از خیس شدن، از خانه بیرون می آمدم صدا می کرد چتر، چترت رو نبردی و من چه بی انصاف بودم وقتی می گفتم چتر نمی خوام، چتر دوست ندارم!ا


منبع عکس

شنبه، اردیبهشت ۰۱، ۱۳۸۶

فرق کرده ایم ........ا


ما هر سه حسابی تغییر کرده ایم :هم من، هم آقای پدر و هم آوین کوچولو.ا
شاید تغییر کردن آوین بیشتر به چشم بیاید، چون قدش بلند شده، چندتایی دندان در آورده و با چند کلمه ای که یادگرفته می تونه گلیم
خودش رو از آب بیرون بکشه.ا
من و آقای پدر اما قد وقواره مان همان است که بود، وضع دندان ها هم تعریفی ندارد و حرف زدن هم که با زندگی در فرانسه شده ایم مثال کلاغی که می خواسته راه رفتن کبک را بیاموزه! نمی دونم چطوری می شه تغییراتمون رو توضیح داد، شاید یه چیزی تو مایه تغییرات هورمونی که یهو همه چیز را دگرگون می کنه یه طوری که همه چیز، یک دفعه برای ما مهم شده، از گرم شدن کره زمین و آب شدن یخچال های آلاسکا و مردن ماهی ها در آبهای آلوده گرفته تا نجات گونه های در حال انقراض و سفر به کره ماه و آشپزی مدیترانه ای !ا
دیگر صدای موسیقی پسر همسایه که صبح های یکشنبه خواب را از چشم ما می گیرد، بهانه خوبی برای سحر خیزی است و داد و فریاد و سر و صدای بچه ها توی پارک که یک دم هم ساکت نمی شوند یعنی همه چیز به خوبی پیش می رود و بچه ها در امن و آسایش مشغول بازیند.ا
بله خیلی چیزها در همین مدت کوتاه عوض شده من فهمیده ام که آزمایش تروزومی 21 همیشه برای محروم کردن یک بچه از زندگی نیست، بعضی وقتها آماده شدن برای استقبال از یک کودک متفاوت است. فهمیده ام که هر جای کره زمین که باشی همیشه یک چیزهایی داری و یک چیزهایی نداری. فهمیده ام که آدمهایی که مثل هم فکر می کنند مثل هم لباس می پوشند مثل هم غذا می خورند و مثل هم زندگی می کنند فرقی نمی کند که کجای دنیا باشند. ا
هزار تا تجربه پیدا کرده ایم، مشکلات جدیدی سر راهمون سبز شده و راه حل های تازه ای هم پیدا کرده ایم.........
همه اینها چیزی نیست جز معجزه پدر و مادر شدن!
ا


پ ن: راهنمای عزیز فرق کرده ایم اما نمی دونم.... یعنی بزرگ تر شده ایم ؟؟!!
ا
من هم می گم به امید دیدار به قول فرانسوی ها زمین گرد است، خدا را چه دیده ای......ا


جمعه، فروردین ۲۴، ۱۳۸۶

روزانه ها


تصور کنید یه دختر کوچولو برای اولین بار بخواد برقصه چه کار می کنه؟ بذارید خودم می گم
اول یه کمی دور خودش می چرخه، بعد زانوهاش رو خم می کنه، راست می کنه. خم می کنه، راست می کنه. بعد دستهاش رو می بره روی سرش، یه دور می زنه و همون طوری زیر چشمی به تلویزیون نگاه می کنه تا هماهنگ باشه!! یه دور دیگه، باز هم یه دور دیگه حساب دورها از دستش می ره و نقش زمین می شه. اما از رو که نمی ره باز پا می شه دستها به کمر زانوها خم و راست. باز هم دورهای بی حساب و بازهم نقش زمین شدن. خواهش و تمنا و بعد جدیت و بالابردن صدا که بسه بچه جون، سرت گیج می ره، فایده نداره بچه ام قرش گرفته اونهم چه قری!!
ا

بعد از چند شب زنده داری طولانی و طاقت فرسا،ظهر خواب بودم که دیدم آوین موهای من رو ناز می کنه و صورتش رو به من می چسبونه (یعنی دخترکم اهل قدردانیه؟؟؟)
ا

امروز وقتی رفتم دنبالش دیدم همه بچه ها دست هم رو گرفتند و با مربیشون از این طرف حیاط به اون طرف می رن (یه جور پیاده روی دسته جمعی) صحنه خیلی دیدنی بود، بچه ها از همه رنگ و همه شکل. آوین دست معلمش رو گرفته بود و از طرف دیگه دست دختری رو که خیلی بزرگتر از آوین بود دستهاش همینجوری رو آسمون بود (نمی گن بچه من هنوز نیم وجبه بابا)
ا

نقاشی هاش دل آدم رو می بره خطهای نازک و کلفت که همنیطوری رو هم، روهم کشیده شدن!! اون اوایل فقط برای اینکه کمی سرگرم بشه چند تا کاغذ پاره بهش دادم تا خط خطی کنه، دیدم خیلی جدی گرفته. اونها رو گذاشته بودم روی میز، آقای پدر که فکر می کرد کاغذ پاره هستند شروع کرد به جمع کردنشون و احتمالاً دور ریختن. دخترک با دیدن این صحنه آنچنان ناراحت شد و اشک می ریخت که دل سنگ رو آب می کرد. کاغذ ها همه تا شدند و با احترام کنار گذاشته شدن.
ا


پاهاش خیلی کوچولوست شماره پاش نوزده است انگشت کوچولوی پاش قده نخوده!!
ا

تازگی ها وقتی نمی خواد به باید نبایدهای ما گوش بده، سرش رو می ذاره روی دیوار یا مبل و شروع می کنه به گریه کردن. هر چند دقیقه یه بار هم نگاه می کنه ببینه اینجوری گریه کردن اثر داره یا نه؟ متاسفانه اثر داره

خیلی طولانی شد بقیه برای بعد........ا



پ ن: مینوی نازم من خیلی وقته هر کاری میکنم نمی تونم برات پیغام بذارم حتی توی وبلاگ مامان هم نمی تونم. ایمیلت رو هم پیدا نکردم. سخته بری تو وبلاگ یه فرشته کوچولو و نتونی براش چیزی بنویسی