مسواک
نمی دانم دقیقاً کی بود، اما فکر کنم حدود نه ماهگی بود که برایش اولین خمیر دندان و مسواک را خریدیم که مبادا اگر زود شروع نکنیم فردا که بزرگ بشود از مسواک زدن خوشش نیاید و از این حرفها.
خوب مسلماً از نه ماهگی که شروع به مسواک زدن نکرده اما حالا هر شب اگر شام هم یادش برود مسواک زدن یادش نمی رود. البته مسواک که نه همان مراسم خوردن خمیردندان و بعد قرقره کردن یک لیوان آب و قورت دادنش و بعد هم خیس شدن و لباس عوض کردن و بعد پریدن خواب از سر و باقی قضایا.
حالا اگر قبل از خوابیدن یادش بیاید که مسواک نزده خوب است اما همین که توی پتوی گرم فرو می روی و خواب می آید که تو را ببرد یهو خانم با صدای وحشتناکی فریاد می زنه
oh maman on a oublié de brosser les dents!!
من که کلاً در این جور موارد خودم را می زنم به نشنیدن یا حواله می دهم به آقای همسر و بعد ایشان هم می گویند چون این نقشه خودت بوده و مسواک زدن را تو توی دهانش گذاشتی پس باید مسئولیتش را هم بپذیری!
خلاصه اگر کسی داوطلب شد که آوین را برای خمیردندان خوردن همراهی کند که هیچ اگر نه که پیشنهاد می کنیم که بخوابد و فردا قضایش را به جا بیاورد!
خلاصه اگر کسی داوطلب شد که آوین را برای خمیردندان خوردن همراهی کند که هیچ اگر نه که پیشنهاد می کنیم که بخوابد و فردا قضایش را به جا بیاورد!
