سه‌شنبه، بهمن ۰۹، ۱۳۸۶

آوین برفی



دوشنبه، بهمن ۰۱، ۱۳۸۶

آوین های عزیز من



آوین تعارفی: سوپ اختراعی خودم رو که ،هر چی پیدا کردم توش ریختم ، رو می کشم توی کاسه و می رم تا معجون انرژی زام رو به آوین بخورنم!ا
با اولین قاشق گوشه لبهاش پایین میاد، یه نگاه توی کاسه می اندازه بعد چند قدم می ره عقب و می گه نـــو! من برای اینکه هر جوری هست بچـــــم را قوی کنم، خودم رو ناراحت نشون می دم و قیافه ماتم زده ای به خودم می گیرم و با آهنگ کشداری می گم آویـــــــــــــــــــــــــــن.......
ا
گویــــــا دلش می سوزه یک قاشق دیگه رو پایین می ده. دوباره لبهاش آویزون می شه، ولی برای اینکه دل من رو به دست بیاره سرش رو تکون می ده و می گه هوووووووم یعنی خیلی خوبه! ا
با قاشق سوم باز سعی می کنه نقش بازی کنه که من ناراحت نشم ، ولی گلاب به روتون دیگه نمی تونه قورت بده و نزدیکه دو قاشق قبل هم بله...........ا

آوین عجیب: تازگی ها یک کار عجیب و البته دوست داشتنی یاد گرفته، من رو محکم بغل می کنه، می بوسه ولبخند می زنه طوری که همه جای صورتش چال می افته و بعد می گه بــــــــابــــــا!
ا می گم عزیز جان ولی من مــامــــانم نگاه عاقل اندر سفیهی می ندازه و همون کار رو تکرار می کنه و باز می گه بـــــابــــا!!ا

آوین پیچیده: با دستش چیزی رو نشون می ده و کلمه نامفهومی رو تکرار می کنه. همه قفسه خالی می شه اما اون چیزی که خانم می خواد، پیدا نمی شه. بلندش می کنم خودش هر چی می خواد برداره، گریه اش بلند می شه و باز با انگشتش اشاره می کنه و کوتـــــاه هم نمـیــــــــــاد..
ا

آوین شکـمــــــــو: وقتی مشغول غذا خوردنه کنارش می شینم و گاه گداری یه ناخنــــکی به غــذاش می زنم اول یه" اییییییییییی " به علامت اعتراض می گه بعد باید دهنم رو باز کنم اگه سرعت عمل داشته باشم و غذا رفته باشه پایین که هیچ اگر نه که باید پس بدم همشو!!
ا

آوین کــــــاری: محاله اگر ما مشغول کاری باشیم نخواد کمک کنه. اگر چیزی رو جابجا می کنیم حتماً باید یک گوشه اش رو بگیره، اگر غذا یا شیرینی درست کنم یا باید هم بزنه یا نمک فلفل بریزه و تازگی ها هم جارو برقی می کشه.
ا

آوین امر به معروف: چند وقت پیش تلویزیون داشت صحنه دست گیری چند نفر رو نشون می داد که کمی هم خشن بود. آوین تا این صحنه رو دید به سمت تلویزیون رفت و با دستش محکم کوبید روی تلویزیون. رگ گردنش هم همچین زده بود بیرون که بیا و ببین!
ا
حالا حواسمون به تصاویر تلویزیون هست، ولی به همه چی کار داره. وقتی از مهد بر می گردونمش اگه بچه های مدرسه ای حتی به شوخی با همدیگه گلاویز بشن این خانم از تو کالسکه اخطار می ده و صداش رو بلند می کنه.
ا

آوین نوعدوست: اونهایی که آوین رو از نزدیک می شناسن می دونن که آوین اصلاً بچه ای نیست که بره با کسی روبوسی کنه و تقریباً به جز من و پدرش به هیچ کس خیلی نزدیک نمی شه اما امروز رفت و خدمتکار مهد رو که در حال جارو کشیدن بود بوسید
!!ا





دوشنبه، دی ۲۴، ۱۳۸۶

زمستان روزهای دور


مامان تعداد زیادی عمه و خاله و عمو داشت و تعدادی هم دایی. همه را هم با پسوند یا پیشوند صدا می کرد. می گویم صدا می کرد چون بعضی هایشان عمرشان را کرده اند و سر به بهشت گذاشته اند. خاله ها خال جان، دایی ها آقا دایی، عموها عموجان و عمه ها عمه خانم .ا
یکی ازعمه خانم های مامان که چند سالی است در گذشته را خیلی وقتها به یاد می آورم. زن مرتب و تمیزی بود و با اینکه سنی ازش گذشته بود همیشه خیلی مرتب لباس می پوشید و رنگ لباس هایی هم که می پوشید خیلی به هم می آمد.
ابا یک کمربند که همیشه روی لباسش می بست. نمی دانم دقیقاً چه سالی این مدل لباس پوشیدن مد بوده اما به هر حال او تا سن هفتاد و خرده ای همون طوری لباس می پوشید هیچ تغییری نکرده بود.ا با یک روفرشی که فقط توی رختخواب درشان می آورد.ا
عمه خانم قصه ما، یک خونه بسیار منظم و دلنشین داشت با سماوری که همیشه می جوشید با چای تازه دم رویش،ا با صدای تیک تیک ساعت و یک رادیو که از صبح تا وقت خواب با صدای خیلی آرام روشن بود. گاه گاهی که می رفتیم دیدنش از ما با چایی که توی استکان های کمر باریک می ریخت پذیرایی می کرد، طعم آن چایی ها حتی برای کسی مثل من که خیلی هم اهل چای نیست، فراموش نشدنی است. ا
هر فصل خانه عمه خانم یک شکلی بود و زمستانش از همه به یاد ماندنی تر. یک کرسی وسط اتاقش می گذاشت با یک روکرسی خیلی زیبا و بالشهای خیلی نرم برای تکیه دادن با روبالشی های قلاب بافی. اخانه اش بوی چای دارچین می داد و اونقدر گرم و دلنشین بود که همه سرمای زمستان را از یاد می برد.ا
هر وقت به عمه خانم فکر می کنم با خودم می گویم خانه داری هم هنر می خواد! اینکه بتونی این همه تصویر خیال انگیز توی ذهن دیگران به جا بذاری استعداد و توانایی می خواد و قابل ستایشه.



پ ن: قابل توجه بستگان گرامی که شاید گذرشان به اینجا بیفته، آدمها مطلق نیستند خوبه حداقل وقتی نیستند خوبی هاشون رو به یاد بیاریم!ا


شنبه، دی ۱۵، ۱۳۸۶

زمســـتان


بـــا آن صدای گـــــرم و مهربــــــانــش می گویــد :"تــــهران بـــــرف آمـــده...!" مـی دانـــم ، محال است فکر کند دل من حتی برای برفــــهای تــــــــهران هم تــــنگ شده، برای کوچـــه هایش، کــه پـــر می شـــد از صـــدای برف روبــها و صــــدای بلنــــــد فروریختن یــکباره برفــــــــها از روی بــــــام .....!ا. هنوز ایــنجا برف نــیـــامده، از زمســتان یک ســـــــوز ســــــرد است و صـــدای باد که بین درختها می پــیچد و البته منظــــره کـــوه ها که مثل بســـتنی خــامــه ای شده اند. همین ها بیرون رفتن را کمی سخت می کند و به محض اینکه پایمان را از خونه بیرون می ذاریم، دلـــمان می خواهد برگردیم .ا
ایــنکه آویـــــن با لباســــهای زمســتانی مثل فــــضا نـــوردها می شه، تــعادلش را از دست می دهــد و دائـــم زمــین می خورد، یک طرف ، و ایــنکه دنــبال کـــــبوترها اونـقـــــــــــدر مــــی دوه که گرمـش می شـــه و مـــی خواد لباسها را دربــیاره هـــم طرف دیگر ماجراست!ا
البته نـبــاید ناشــــکر بـــود، چرا که همــین هــــاست که خوردن یک نوشـــــیدنی گــــــرم، در یک بعد ازظهر زمستانی را اینقدر دلــپذیر می کــنه!ا

این هم یک تجربه برای جلوگیری از سرماخوردگی بچه ها:
ا
معمولاً بعد از برگشتن از بیرون آب بینی بچه ها روان می شه. برای تمیز کردن بینی و همین طور جلوگیری از سرما خوردگی، اینجا سرمهای فیزیولوژیکی در لفاف های پلاستیکی کوچک تهیه شده ، که در داروخانه ها عرضه می شه.ا استفاده از این سرمها چند مزیت داره، اولاً به راحتی می شه با اونها بینی بچه ها را تمیز کرد و وقتی بچه ها سرما خوردگی دارند نفس کشیدن آسان تر می شه. مزیت دیگر این است که تمیز کردن بینی مانع از ورود محتویات بینی که در زمان سرماخوردگی زیاد هستند به گوش می شود. علت اینکه معمولا سرماخوردگی که خوب درمان نشه، می تونه به گوش درد منتهی بشه همینه (البته طبق فرمایشات متخصص اطفال آوین).ا
نمی دانم در ایران این سرم ها با همین شکل و اندازه وجود دارند ، یا نه؟! اما حتی اگر به همین شکلش هم موجود نباشد، همان سرم های فیزیولوژیک ایرانی هم قابل استفاده هستند ،و برای چکاندنشان می شود، از یک سرنگ کوچک استفاده کرد.ا
نحوه استفاده هم خیلی آسان است، ســـــر بــــچه را باید کمی بالا نگه داریم و به آرامی یکی دو قطره در یکی از سوراخها بچکانیم. ایده آلش این است که بعد، ســــر را طــوری بالا بیاوریم که قـــطره از سوراخ دیگر بیرون بیاید، اما اگر هم نشد اشکالی ندارد. بعد از اینکه قــطره از سمت دیگر خارج شد یا از حلق پایین رفت سوراخ دیگربینی را تمیز می کنیم.ا باید دقت کرد که، هر دو سوراخ بینی را پر از ســِرُم نکنیم و ســـِرُم را هــم، خیـــلی با فــشار وارد بینی بچه نــــکنـیــم!.ا

عکس: آلپ، فرانسه

چهارشنبه، دی ۱۲، ۱۳۸۶

آوین 2008



خواب:
ا
وقت چرت بعد از ظهر است و آوین هم مثل همیشه هیچ تمایلی ندارد، برعکس من که بعد از مدتها وقت خوابیدن پیدا کرده ام . معجزه وقتی که منتظرش نیستیم اتفاق می افته، همسایه طبقه بالا درست ساعت 2 بعد از ظهر مشغول کوبیدن دیوار است و من با چشمهایی خواب آلود دارم تقریباً التماس می کنم که آوین بیا بخواب !همین که صدای کوبیدن بلند می شه آوین دستش رو می ذاره روی بینیش و می گه پیییییش یعنی همون هیس و بعد میاد زیر پتو قایم می شه. دارم فکر می کنم چطوری بهش توضیح بدهم که نباید بترسه که می بینم ساعت چهار و نیم بعد از ظهراست و ما دو تا یه خواب زمستانیه حسابی کرده ایم.ا

باز هم خواب:
ا
می گم آوین وقته خوابه در حالیکه هول شده تند تند می گه سیو: چشم، بوچ: دهان، پیه: پا ( و همه رو هم یکی یکی نشون می ده) بعد میگه ماما بیزو و پشت سر هم من رو می بوسه و همه اینها یعنی من که اینقدر خوبم و چیز بلدم برم بخوابم؟

بازهم ترس:
ا
آوین صدای گرگ در میاره می گه ههههههههههههههههه (نمی دونم کدوم گرگی تو دنیا می گه ههههههههه ) بعد اونقدر می ترسه که میاد بغل من خودش رو مخفی می کنه!ا

شین:
ا
قلاده سگ رو دستش گرفته و تقریباً هر جا که سگه می ره اون هم دنبالشه و من هم روان پشت سرشون. سگ بیچاره حتی نمی تونه جیش کنه از بس بندش رو می کشه و وقتی هم دست از پا خطا می کنه فریاد می زنه شین نو، شین نو!!

علاقه مندی ها:
ا
کتاب، موسیقی (نه از نوع غمناک و کشدارالبته)، نقاشی (هیچ چیزی بیشتر از نیم ساعت سرگرمش نمی کنه الانقاشی، یک بار از صبح تا بعد از ظهر همش می کشید)، پیاده روی، زیتون، چای، مایه کیک، آشپزی یا همون همزدن تخم مرغ، تلویزیون، شنا (یادمه وقتی داشتیم فیلمهای مسافرت تابستان رو می دیدیم جایی که مشغول آب تنی بود اونقدر هیجان زده شد که لباسها رو در آورد و در حالیکه پاش رو می ذاشت روی میز تلویزیون از ما می خواست هولش بدیم توی تلویزیون تا بره آب بازی کنه!)، آویزهای درخت کاج که یکیشون از دیروز تا حالا دستشه و هر جا که می ره با خودش می بره، کفش، شال گردن، تخته سیاه، سگ، گربه، گنجشک، کبوتر، کرم، مورچه، مگس تقریباً همه جنبندگان به جز انسان! هنوز هم وقتی وارد جمعی می شه خیلی دوست نداره از ما جدا بشه و بیشتر وقتها خودش تنهایی سرگرم بازی می شه و هیچ کس هم جرات نزدیک شدن نداره مبادا اشکش دربیاد.

بی علاقه مندی ها یا هر چیزی که علاقه نداره:
ا
دکتر، حمام، مهمان های غریبه و حتی آشنا، آدمهایی که توی خیابان بی دلیل بهش لبخند می زنن!ا