مگس
توی بالکن مشغول بازیه، ناگهان با وحشت میاد توی اتاق و می گه کمک کمک!!
مامان مگس می خواد منو بخوره !!
می گم مگس آدم نمی خوره نترس !!
با شک باز هم بر می گرده توی بالکن گویا دیگه مطمئن شده که مگس آدم نمی خوره، اما باز تا مگس بهش نزدیک می شه از ترس بر می گرده تو اتاق ! بعد از چند دقیقه کلافه از توی بالکن داد می زنه مامان، بگو این مگس منو ول کنه بگو این مگس آوین رو راحت بذاره!!!
شب موقع شام: مگس میز ما رو نخور، مگس دستمال کاغذی رو نخور، من موافق نیستم، مامان موافق نیست بابا هم موافق نیست!!!


