چو تو پنهان شوی از من همه تاریکی و کفرم
بچهها تا حالا از من درباره خدا نپرسیدهاند. من هم چیزی نگفتهام. اما چیزهای ناقص و گمراهکنندهای از این طرف و آن طرف شنیدهاند که ضد و نقیض و ویرانگر است.
از شر خدایی که در آسمانهای دور زندگی میکند، از شر خدایی که مردهها را به آن حواله میدهند، از شر خدای ترسناکِ بدجنس، از شر خدای غولِ چراغ، پناه میبرم به خدایی که دشمن دروغگوهاست و از همان میخواهم کمکم کند به بچهها یاد بدهم خداهای دروغینِ پیشکشِ این و آن را پس بزنند و راضی نشوند به خدای آدمهای ناتوان وخواستههای کوچک.
از شر خدایی که در آسمانهای دور زندگی میکند، از شر خدایی که مردهها را به آن حواله میدهند، از شر خدای ترسناکِ بدجنس، از شر خدای غولِ چراغ، پناه میبرم به خدایی که دشمن دروغگوهاست و از همان میخواهم کمکم کند به بچهها یاد بدهم خداهای دروغینِ پیشکشِ این و آن را پس بزنند و راضی نشوند به خدای آدمهای ناتوان وخواستههای کوچک.
برچسبها: بچهها و خدا

