اولین جملات

خوب بالاخره زبان مادری غالب شد و اولین جمله های آوین ما به زبان شیرین فارسی از دهان مبارک خارج شدند!! چند روز پیش در حالی که مشغول روشن کردن کامپیوتر بودم، آوین به طرف من اومد و در همون حال تکرار کرد "دشت نه! نه! دشت نه! دش نژن!" اونقدر واضح بودند که جای شک باقی نمونده بود. بلافاصله به بابایی زنگ زدم اما چون آوین همینطوری حرف نمی زنه، هر کاری کردم تکرار کنه هیچی نگفت تا اینکه شب همین که بابایی خواست به کامپیوتر دست بزنه دوباره آوین شروع کرد به تذکر دادن! این بار محکم تر با کمی اخم و جدیت بیشتر که "دشت، نه! دشت نژن!" و چشمهای بابایی که گرد شده بودند و آوین که حتی زیر باران بوسه ها همونطور با جدیت تکرار می کرد "نه نه دشت نه"...........................ا
